X
تبلیغات
دانلود مقالات
منوی اصلی
عضویت سریع

قوانین سایت

کد امنیتی :

ورود کاربران
نام کاربری:
رمز عبور :

موضوعات سایت
موضوعات سایت
آمار وبلاگ
» افراد آنلاین : 1
» بازدید امروز : 19
» بازدید دیروز : 0
» هفته گذشته : 47
» ماه گذشته : 239
» سال گذشته : 335
» کل بازدید : 335
» کل مطالب : 12
» نظرات : 0
درباره وبلاگ

مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
آرشيو مطالب
نظر سنجی
چت باکس



پشتیبانی

RSS


POWERED BY
blogmehr.ir
تبلیغات
قابلیت جذب دانش- پایان نامه رشته مدیریت

در محیط نوین کسب و کار، که دو مشخصۀ اصلی آن ابهام و پیچیدگی است، مزیت رقابتی سازمان­ها بیش از آن که وابسته به منابع فیزیکی باشد، به اطلاعات و دانشی که در اختیار آنها است بستگی دارد. خارج از مرزهای سازمانی منابعی از دانش و اطلاعات وجود دارند که، سازمان­ها با بهره گیری از آنها می­توانند قابلیت­های رقابتی خود را توسعه دهند، یا قابلیت­های نوینی خلق کنند. توان سازمان در استفاده از منابع خارج از مرزهای سازمان، توانایی جذب معرفی می­شود. برای فراهم آوردن مفهومی بنیادی برای این مؤلفه، کوهن و لوینتال[2] (1990) توانایی جذب را اینگونه تعریف می­کنند: «توانایی شناسایی ارزش اطلاعات جدید، درک و به کارگیری آن اطلاعات برای دستیابی به اهداف سازمان» و بعبارت دیگر قابلیت جذب دانش (بعنوان متغیرتعدیل کننده) را، توانایی شرکت برای شناسایی، جذب و بهره­برداری دانش از محیط خارجی تعریف نموده، که شامل قابلیت جذب بالقوه دانش و قابلیت جذب تحقق یافته یا بالفعل دانش است.(كوهن و لوينتهال، 1990)

مین باوا و همکاران[3](2003)، توانایی جذب را به عنوان توانایی سازمان برای استفاده و به کارگیری اطلاعات کسب شده پیشین بررسی کردند. آنها نشان دادند، فعالیت­های مشخص مدیریت منابع انسانی، تأثیر مثبتی بر توسعه و بهبود توانایی جذب دارد. (مین باوا وهمکاران،2003)

لنوکس و کینگ[4](2004) در بررسی توسعۀ توانایی جذب دریافتند، مدیران می­توانند به طور مستقیم بر توانایی جذب شرکت از طریق فراهم آوردن اطلاعات مناسب برای کاربران بالقوۀ سازمان تأثیر بگذارند.(لنوکس و کینگ، 2004)

-توسعه توانایی جذب، عامل مهمی برای انتقال اطلاعات به سمت مزیت رقابتی شرکت است.(روتارمِل و تورسبای[5]، 2005) توانایی جذب به عنوان جزء مفید در درک فعالیت­های مدیریتی سیستم اطلاعات و استفاده از آنها معرفی می­شود که توانایی اجرای اثربخش ابداعات و نوآوری­ها را افزایش می­دهد. توانایی جذب به وسیله تمرکز برساختار ارتباطات بین محیط بیرونی و درونی و نیز بین خرده واحدهای درون سازمان (کانال­های ارتباطی) و با تکیه بر تخصص­ها و دانش مدیران در درون سازمان (دانش مدیریتی) تعریف می­شود.(کوهن ولوینتال، 1990) واضح است است که توانایی جذب را می­توان شامل دو بعد مهم دانش مدیریتی و استفاده از کانال­های ارتباطی در سازمان دانست که در ذیل به بررسی این ابعاد پرداخته می­شود:

·       دانش مدیریتی :

دانش مدیریتی عبارت از اطلاعات جدید و آگاهی از شرایط موجود است که از طریق مطالعه و تجربه در کار حاصل می­شود. (علوی و لیندر، 2001) دانش مدیریتی زمانی شکل می­گیرد که سازمان، یادگیری را در سطح فردی و گروهی تثبیت کند و دانش در سازمان به عنوان کل نهادینه شده باشد؛ یعنی سازمان­ها باید یادگیرنده باشند تا افراد اطلاعات را در محیط اطراف خود جستجو و آن را به یکدیگر منتقل کنند. هنگامی که فناوری جدید در سازمان اجرامی شود باید سیستم­های اطلاعاتی، توانایی پردازش اطلاعات برای یافتن تمایلات سازمان، حوادث، رقبا، بازارها و... که مربوط به ادامۀ حیات سازمان هستند را داشته باشد. (هارینگتون وگویماراس[6]، 2005)

دانش­های فنی مدیران حاکی از تجربه آنها بوده که در طی زمان از طریق مشارکت آنها در بخش سیستم­های اطلاعات به دست آمده است؛ بنابراین آنها بر این باور بودند که تجربه، پایه و اساسی برای توسعه دانش درسازمان است.(باسلیر و ریچ و بن باسَت[7],2001) بوینتون و همکاران در مطالعاتشان بر نوع دانش مدیریتی برای اجرای سیستم­های اطلاعاتی تمرکز می­کنند. آنها معتقد بودند، توانایی جذب به ساختار ارتباطات و شیوۀ فعالیت آنها و نیز تغییرات بین برخی از افراد بستگی دارد که درحقیقت ساختار دانش موجود در سازمان، شیوۀ به کارگیری این دانش و تعاملات بین افراد را نشان می­دهد.(بوینتون وهمکاران[8]، 1994)

دانش مدیریتی که شامل آگاهی مدیران و میزان درک آنها از سیستم­های اطلاعاتی می­شود، هم مدیران عملیاتی و هم مدیران رده­های بالاتر را در بر می­گیرد. دانش مدیریتی مدیران عالی بیشتر در زمینه کسب و کار و استراتژی­های شرکت و دانش مدیران عملیاتی در ارتباط باتوانایی استفادۀ اطلاعات در حوزه­های تجاری و عملیاتی است.( هارینگتون و گویماراس، 2005)

·       کانال­های ارتباطی:

کانال­های ارتباطی هم در داخل و هم درخارج سازمان، نقش مهمی در ایجاد و توسعۀ دانش و مهارت­ها دارند. توانایی جذب مستلزم جذب دانش تکنولوژی­های جدید به داخل سازمان است.(کوهن ولوینتال، 1990) کانال ارتباطی وسیله­ای برای انتقال اطلاعات از نقطه­ای به نقطه دیگر در درون یک سیستم اجتماعی معرفی می­شود. کانال­های ارتباطی در توانایی جذب، نقش مهمی دارند؛ به گونه­ای که اطلاعات موجود در سازمان به خوبی تلفیق شوند.( هارینگتون وگویماراس، 2005)

از نظر عملکردی ظرفیت جذب به عنوان متغیر تعدیلگر در پژوهش حاضر در نظر گرفته شده که براساس تعریف جورج و زهرا، ظرفیت جذب باید به عنوان ظرفیت جذب بالقوه و ظرفیت جذب تحقق یافته (بالفعل) تقسیم­بندی می­شود. قابلیت جذب بالقوه دانش شامل کسب دانش و جذب يا درك دانش است و از نظر عملكردي، قابليت کسب دانش، شدت و سرعت یا قدرت شناسایی و بدست آوردن دانش مورد نیاز برای (انجام) فعالیت های عملیاتی است که از محیط خارجی به دست آید و قابليت جذب يا درك دانش به روال­ها و فرایندهای سازمانی گفته می شود که اجازۀ تجزیه وتحلیل و پردازش، تفسیر و درک اطلاعات بدست آمده از منابع خارجی را می­دهد.

 قابلیت جذب تحقق یافته یا بالفعل شامل انتقال دانش و بكارگيري يابهره برداري دانش است كه قابلیت انتقال دانش، توانایی شرکت برای تسهيل توسعه، بهبود و تلفیق دانش موجود و دانش جدید است و قابليت بكارگيري يا بهره برداري دانش، توانايي است كه شرکت را به بهبود، گسترش، و نفوذ صلاحیت­های موجود و یا ایجاد شایستگی جدید براي امور جاري شركت­ها از طريق يكي كردن دانش كسب شده قادر می­سازد. (جورج، زهرا، 2002)

مین باوا و همکاران توانایی بنگاه تجاری را برای بکارگیری و بهره­برداری از دانش کسب شده قبلی آزمودند. آنها قابلیت و انگیزه کارکنان را به عنوان  جنبۀ کلیدی ظرفیت جذب کارگاه تجاری مشخص کردند. تجربۀ تحقیقاتی مین باوا و همکاران  نشان می­دهد که فعالیت­های مدیریتی منابع انسانی دارای یک اثر مثبت بر توسعۀ ظرفیت جذب است. نتایج تحقیقات انجام شده توسط لینوکس و کینگ بر روی توسعۀ ظرفیت جذب نشان داد که مدیران می­توانند تأثیر مستقیم و قابل قبولی بر  ظرفیت جذب بالقوه سازمان بوسیلۀ تأمین اطلاعات مورد نیاز سازمان داشته باشند.

اریکسون و چتی[9] تأثیر تجارب عمیق و متنوع را بر روی ظرفیت جذب به صورت مشاهده تجربی مورد آزمایش و توسعه قرار داد، و بدین مطلب پی­برد که چگونه ظرفیت جذب می­تواند بر قابلیت اعتماد به دانش خارجی جهت برطرف کردن موانع گسترش فعالیت­های سازمان تأثیرگذار باشد. چن[10] آزمون­هایی را به منظور بررسی تأثیرات ظرفیت جذب دانش بر عملکرد انتقال دانش انجام داد، و یافته­های وی به این موضوع اشاره می­کند که عملکرد انتقال دانش اثر مثبتی بر وضوح دانش و ظرفیت جذب یک سازمان دارد.

- هارینگتن وگویماراس به بررسی نقش ظرفیت جذب در اجرای موفق فناوری اطلاعات IT)) پرداختند. تحقیقات آنها تأییدی برای وجوه پیشنهادی از ظرفیت جذب و نقش آن به عنوان یک مرجع از فرهنگ مشترک که برای استفاده از دانش­های نوین مؤثر است فراهم نمود.

- روتارمِل و تورسبای دریافتند که ظرفیت جذب بنگاه­های جوجه­کشی یک عامل مهم بوده هنگامیکه دانش آکادمیک به سطح ثابت مزیت رقابتی  انتقال می­یابد .

 -گولیانی و بل[11]  تأثیر  ظرفیت جذب بنگاه­های فردی بر روی سیستم­های علمی درون گروهی دایر و روابط درونی با دانش برون گروهی را بررسی کردند. آنها آنالیز شبکه اجتماعی را برای تشخیص نقش­های شناخته شده متفاوت که بوسیله بنگاه­های گروهی بازی می­شود و ساختار کلی سیستم علمی صنایع شراب سازی شیلی را به کار بردند. نتایج نشان می­دهد که علم  در محیط به طور عادلانه  منتشر نمی شود، اما در یک گروه مرکزی از  بنگاه­های مشخص بوسیله ظرفیت­های جذب پیشرفته جریان می­یابد.

علاوه بر این جورج و زهرا استفاده نامناسب از نمودارهایی از قبیل مخارج تحقیق و توسعه یا تعداد تحقیق و توسعه کارکنان فنی در یک بخش را به منظور تعیین ظرفیت جذب یک بنگاه تجاری نقد کردند، به دلیل اینکه این داده­ها نقش اعضای گروه را نادیده گرفته است. از آنجاییکه کارکنان­، کاربران اصلی دانش­اند، کاربرد دانش یک سازمان برای کارکنان مهم است. جورج و زهرا بیان داشتند بنگاه­ها توانایی جذب و کسب دانش را داشته اما توانایی تغییر و بهره برداری از آن را جهت کسب منافع ندارند. بیشتر مطالعات پیش از جورج و زهرا بر استعداد ظرفیت جذب و فشار بیش از حد بر توانایی­هایی که کارکنان باید داشته باشند و غفلت از بررسی اینکه آیا کارکنان از انگیزه لازم برای انجام وظایفشان برخوردار هستند، تأکید داشتند. تعهد می­تواند کلید مؤفقیت یک شرکت باشد.

در کل این مطالعه از تعریف مین باوا و همکاران به عنوان زیر بنای محاسبه ظرفیت جذب استفاده نموده است. آنها گفتند که ظرفیت جذب دارای دو عنصر اصلی است : دانش گذشته ( توانایی کارکنان) و شدت تلاش ( انگیزه کارکنان). دانش گذشته مرتبط است با واحد­های انفرادی دانش که در داخل سازمان موجود است. توانایی کارکنان در ، معلومات قبلی آنها و مهارتهای شغلی کسب شده که می­تواند در دانش مرتبط قبلی ارائه شده باشد بوده، که سازمان نیازمند جذب و استفاده از آنها می­باشد. در این مطالعه اولین شکل از ظرفیت جذب توانایی کارکنان بوده که قابلیت  و پتانسیل آنها را به کنترل در می­آورد. از طرف دیگر، علاوه بر دانش­های پیشین، آنها باید یک سطح معینی از اشتیاق سازمانی را داشته تا توسط تلاش­های نوآورانه سازمان مشخص شوند. کیم[12] پیشنهاد نمود که شدت تلاش به میزان انرژی صرف شده توسط اعضای سازمان برای حل مشکلات اشاره دارد.

شدت تلاش کارکنان در تئوری­های فرایند شناختی چون تئوری ظرفیت انتظار در انگیزه شغلی مورد مطالعه قرار گرفته است. کارکنان با انگیزه، خواهان همکاری در کارایی سازمانی می­باشند. حتی اگر سازمان شامل اشخاصی با توانایی  فراگیری بالا باشد توانایی استفاده از دانش جذب شده آنها پایین خواهد آمد هنگامیکه کارکنان دارای انگیزۀ پایین و یا فاقد آن باشند. پایۀ دانش قبلی (توانایی کارکنان) و شدت تلاش در سازمان ( انگیزۀ کارکنان) با مفهوم پتانسیل در ارتباط بوده و بوسیلۀ ظرفیت جذب درک می­گردد، از آنجاییکه پتانسیل ظرفیت جذب برای داشتن یک سطح بالایی از توانایی کارکنان مورد انتظار می­باشد حال آنکه فهم ظرفیت جذب برای داشتن یک میزان بالایی از انگیزۀ کارکنان مورد نیاز است. بنابراین، دومین بخش از ظرفیت جذب، انگیزۀ کارکنان است.



درباره :
امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
برچسب : ,
تعداد بازدید : 48
نوشته شده توسط رسول در 1397/6/23 و ساعت 19:06 |
چطور از اعتماد به نفس برای تقویت ورزشی استفاده کنیم

اعتماد به نفس: عاملي مهم براي بهترين عملكرد ورزشي

وقتي درباره “اوج اجرا” صحبت مي شود، بي درنگ واژه “اطمينان” نيز به زبان مي‌آيد. اطمينان پديده اي غيرقابل مشاهده است كه بسته به چگونگي اجرا، بسرعت در افراد تغيير مي يابد. آيا چنين حالتي براي شما پيش مي آيد؟

اجراي خوب به افزايش اطمينان منجر مي شود؛ اما اجراي ضعيف اطمينان را كم مي كند. بررسي شيوه هايي كه مردم با استفاده از آنها موفقيت يا شكست را ارزشيابي مي‌كنند، يكي از جنبه هاي مهم هر برنامه افزايش و تقويت اطمينان است. براي مثال، اگر باور شما اين است كه فقط در ايامي كه برنده مي شويد، موفق هستيد، امكان رسيدن به موفقيت خود را محدود مي كنيد. شايد از طريق، حتي اعتماد به نفس خود را نيز كاهش دهيد. به همين دليل ما ورزشكاران را تشويق مي كنيم كه براي خود اهداف متعددي در نظر بگيرند تا با رسيدن به يكي از آنها، احساس مثبت موفقيت را تجربه كنند.

آسيب پذيري و شكنندگي اعتماد به نفس ورزشكاران، در ورزشي مانند تيراندازي يا كمان كشي بخوبي نشان داده مي شود؛ زيرا در اين ورزشها، پس از هر شليك يا پرتاب، يك بازخورد فوري وجود دارد. براي مثال، تيزانداز ممكن است قبل از هر شليك كاملاً احساس اطمينان و اعتماد كند؛ اما اگر شليك او شليك بدي باشد، احساس اطمينان و تسلط او ناگهان از بين مي رود و تكليفي كه پيش از اين بسيار ساده مي نمود، حال تقريباً غير ممكن به نظر مي رسد. به اين ترتيب، براي ايجاد سطح معقولي از اعتماد به نفس چه بايد كرد؟ سطحي كه در شرايط مسابقه ثابت بماند.

(وينتر، مارتين، 1379، ص103)

آماده سازي

هيچ چيز نمي تواند جاي يك برنامه چند ماهه آماده سازي منسجم و مطلوب را بگيرد. در طول چنين برنامه اي است كه نقائص شناخته و برطرف، و نقاط قوت، بيشتر تقويت مي شوند.

در برنامه هاي روانشناسي ورزشي ما مكرراً اهميت پيروي از يك برنامه چند ماهه را به ورزشكاران توصيه مي كنيم. اين تاكيد به خاطر آن است كه نگرشها فقط زماني موثر خواهند بود كه در موقعيتهاي گوناگون و به طور منظم تمرين شوند. تقريباً اغلب اوقات اولين نكته اي كه تحت فشار مسابقه از بين مي رود، آخرين مطلبي است كه آموخته شده است.

احساس تسلط و اطمينان به تواناييها از طريق تمرين منظم و آزمون مهارتها در شرايط مسابقه تكامل مي يابد و به همين صورت مي ماند.

يكي از جنبه هاي آماده سازي كه اغلب فراموش مي شود، تمرين شبيه سازي است. تمرين شبيه سازي به معناي شبيه سازي برخي از فشارها، تنشها و پراكنشهايي است كه به طور كليشه‌اي در مسابقات بزرگ وجود دارند. خلق كردن احساس عصبي بودن، يا تجربه احساس اجرا در مقابل جمعيت كثيري از تماشاگران آسان نيست. اما ايجاد موقعيتهاي تمريني كه در آنها وظايف بايد سريعتر انجام شوند، و يا شرايط مشكلتر است، يا همچنين پراكنشها بيشترند، آسان است.

نكات قابل توجه

آيا من در تمريناتم به اندازه كافي تحت فشار قرار مي گيرم؟

آيا من در اجراي كمتر از شرايط دلخواه، پايايي مهارت خود را افزايش مي‌دهم؟

آيا روش جاري تمرينات من تا سرحد ممكن به شرايط مسابقه شباهت دارد؟

آيا كاري بيش از آنچه كه در تمرينات خود انجام مي دهم، وجود دارد كه مرا از نظر ذهني براي مسابقه، بهتر آماده كند؟

(وينتر، مارتين، 1379، ص104)

اعتماد به نفس درمقابل اعتماد به تكليف

برخي از ورزشكاران به منظور احساس خود- ارزشي، به محيط اطراف، عملكرد خود، و مردم اطرافشان بسيار وابسته اند. به زبان ديگر، اعتماد آنها بسته به محيطي كه در آن قرار دارند، يا نقطه نظرات مردم و يا حرفهايي كه مي گويند، و نحوه اجراي ورزشي خودشان تا حد زيادي افزايش يا كاهش مي يابد.

كارآمدترين ورزشكاران كساني هستند كه بدون توجه به گفته هاي ديگران، يا چگونگي پيشرفت اجراي ورزشي خويش، به خود اعتماد دارند. آنها مي توانند بدون از دست دادن اعتماد و اطمينان، يك اجراي بد و ياس ناشي از آن را تحمل كنند.

به وجود آوردن اعتماد به نفس نه ساده است و نه سريع. با اين حال، اعمالي وجود دارند كه شما مي توانيد با انجام آنها تغييرات منفي اطمينان خود را به حداقل برسانيد. برخي از اين اعمال به شرح زير مي باشند:

- با پديده هاي اطرافتان يكي يكي و به نوبت برخورد كنيد.

- يك تصوير ذهني را كاملاً آرام و بدون عجله در ذهن خود مجسم كنيد.

- بر انجام صحيح امورات اساسي تمركز كنيد.

- براي انجام كارها، بهترين تلاش را به خرج دهيد؛ ولي بدانيد كه هميشه جايي براي خطا وجود دارد.

- اين توانايي را به دست آوريد كه تنها قاضي كيفيت اجراي خود باشيد و به ارضاي ديگران فكر كنيد.

- از تجسم مثبت به منظور آماده شدن براي مسابقه استفاده كنيد.

پيشنهادهاي فوق در هر ورزش و براي هر ورزشكار به طور مساوي كاربرد دارند. اين كاربرد از سطح باشگاه تا سطح بين المللي است. انجام آنها در كوتاه مدت به كمي سعي نيازمند است، ولي فوايد آن در دراز مدت بسيار خواهد بود. 

آيا شما براي ارتقاي اجراي خود، مي توانيد آنها را به كار بنديد؟

(وينتر، مارتين، 1379، ص105)

نگرشها و اثراتشان روي اجرا

رونشناس امريكايي، “آلبرت اليس” مفهومي را تكامل بخشيد كه امروزه كاربرد گسترده‌اي دارد. يافته هاي وي بيش از همه به ورزشكاراني مربوط مي شود كه به تكامل حس اطمينان و خود ارزشي علاقه دارند. به عقيده او مردم در گسترش و نگهداري سطح مناسبي از عزت نفس دچار مشكل هستند، زيرا طريقه‌اي كه آنها به دنيا نگاه مي كنند، غير منطقي و يا غير واقعي است. براي مثال، او مي گويد: “ورزشكاران به منظور ارضاي ديگران، با تلاش بيش از حد فشار غير لازمي را به خود وارد مي‌آورند. آنها به اشتباه مي خواهند در هر كاري كه انجام مي دهند، كامل باشند”.

اليس، فهرستي از ده نگرش غير واقعي و مشكل آفرين تهيه كرده است. در اين كتاب، هرچند فقط به چهار نگرش پرداخته شده است، اما همين چهار نگرش در ميان ورزشكاران بسيار عموميت دارد. براي اينكه كاربرد‌آنها را ر ورزش دريابيد، كلمات اصلي نويسنده را با عبارات و اصطلاحات ورزشي عوض كرده ايم. ممكن است در حين مطالعه اين نگرشها گمان كنيد كه آنها اغراق آميزند؛ ولي بايد اذعان كرد كه در عين حال بشدت عموميت دارند.

1. من بايد هر كاري را به طريقي انجام دهم كه هم تاييدم كنند.

بسياري از ورزشكاران بيش از حد به طرز فكر ديگران توجه مي كنند. بديهي است كه ياد گرفتن از واكنشها و مشاهدات ديگران امر مفيدي است. ولي زماني كه انگيزش اصلي كسب تاييد ديگران باشد، ورزشكار هدف غير ممكني را در نظر گرفته است.

نكته قابل توجه

اگر گمان مي كنيد كه تاييد ديگران برايتان خيلي اهميت دارد، اين واقعيت را در نظر داشته باشيد كه ديگران نقطه نظرات خود را دارند. برخي از مردم شما را به خاطر آنچه كه هستيد دوست دارند. برخي ديگر بدون توجه به ويژگيهايتان به شما علاقه نشان نمي دهند. شما نمي توانيد همه مردم را راضي كنيد. با درك اين مسئله احساس آرامش بيشتري مي كنيد و رفتار خود را بيشتر در كنترل مي گيريد.

2. من بايد كاملاً با صلاحيت باشم و هر كاري را بخوبي انجام دهم. بنابراين، نبايد اشتباه كنم و در تمرين و مسابقه هم نبايد از خود ضعفي نشان دهم.

بين خواستن انجام كارها به نحو احسن و تمايل به كامل بودن، تفاوت آشكاري وجود دارد. اگر امور را بخوبي انجام دهيد و براي آن تلاش كنيد، به موفقيت دست خواهيد يافت. با اين نگرش، در مسابقات قابل اعتمادتر عمل خواهيد كرد. در عوض، كساني كه مي خواهند كامل باشند، از ترس مرتكب شدن اشتباه در مسابقات، كمي عصبي مي شوند.

نكته قابل توجه

اگر فردي هستيد كه خود را براي انجام امور غلط سرزنش مي كنيد و نكات مثبت خود را در نظر نمي گيريد، بايد آرام بودن را امتحان كنيد. هر كسي از طريق آزمون و خطا پيشرفت مي كند. انگيزش، راز پيشرفت مداوم است و انگيزش شما زماني اضافه خواهد شد كه به خود اجازه يكي دو اشتباه بدهيد. به عقب برگرديد و از اشتباهات خود درس بگيريد. كار را بهتر انجام دهيد و از ورزش خود لذت ببريد.

3. من همين هستم كه هستم. من اين گونه فكر مي كنم و نمي توانم خود را عوض كنم.

بسياري از ورزشكاران به تغيير شرايط بدني خود مثل سرعت و قدرتشان خوشبين‌تر هستند تا تغيير دادن جنبه‌هاي روانشناختي خود مثل عصبي بودن و يا اعتماد و اطمينان داشتن.

واقعيت اين است كه ما مي توانيم تغييركنيم. ما مي توانيم شيوه تفكر خود را عوض كنيم. ما مي توانيم واكنش خود را نسبت به انتقاد تغيير دهيم. و سرانجام، ما مي توانيم رفتار خود را تحت فشار محيط عوض كنيم.

نكته قابل توجه

فرآيند تغيير با قبول اين واقعيت شروع مي شود كه: “اين ما هستيم كه احساسات خود را خلق مي كنيم و نه ديگران”.

براي مثال، قتي يك تنيس باز شكايت مي كند كه حريف او را مي آزارد، به او كمك كنيد تا درك كند كه اين خود اوست كه چنين احساسي را به وجود مي آورد. به اين ترتيب، ديگر نه مربيان ما را عصباني مي كنند و نه مسئولان مسابقه. حتي جمعيت هم ما را عصباني نمي كند و مردم ما را به هيجان نمي آورند.

در واقع اين ما هستيم كه تاثير پذيري از ديگران را انتخاب مي كنيم. بديهي است كه بسياري از آن احساسات بسيار دروني هستند؛ ولي با كمي تلاش تغيير مي يابند. اگر تشخيص داديد كه اين پيشنهاد براي شما كاربرد دارد، بدانيد كه اولين قدم بزرگ را برداشته ايد.

4. وحشتناك است اگر شرايط آن طور كه انتظار داشتيم، نباشد.

در نظر داشته باشيد كه اغلب شرايط آن طور كه ما گمان مي كنيم، بد نيست.

نكته قابل توجه

زماني كه از بدي شرايط شكايت مي كنيد، از خود بپرسيد كه چگونه مي توانيد از همين شرايط سود ببريد و يا حداقل بهترين اجراي خود را تحت همين شرايط انجام دهيد. يك دعا قديمي مي گويد:

“به من طمانينه‌اي براي پذيرش چيزهايي كه نمي توانم تغييرشان دهم، عطا كن و شهامتي براي تغيير چيزهايي كه مي توانم عوض كنم و خردي كه با آن تفاوت را بدانم”.

شايد با خواندن اين دعا، نقطه نظر منطقي تري از مسابقه به دست آوريد.

(وينتر، مارتين، 1379، ص109)

خلاصه

طرز تفكر ما تاثير عميقي بر اعتماد به نفس ما دارد؛ و آن هم به نوبه خود، اجراي ورزشي ما را متاثر مي كند.

اگر به جنبه هاي مثبت نگرشهايي كه در اين فصل ذكر شده اند، نظر كنيم، تصوير ورزشكاري ظاهر خواهد شد كه از نظر روانشناختي كارآمد است. چنين ورزشكاري خود را براي نگرشها، افكار و احساساتش مسئول مي داند. او به شيوه اي سازنده و منطقي براي بهتر شدن تلاش مي كند. او مي پذيرد كه گاهي ممكن است شكست بخورد و از اين شكست براي آينده درس مي گيرد. او از تاييدات ديگران قدرداني مي‌كند، ولي در واقع اين انتظارات خود او است كه برايش اهميت دارد. او در شرايط سخت تمرين كرده و آموخته است كه چگونه فشار را تحمل كند. 

به اين ترتيب، در شرايط سخت مسابقه هم تحت فشار بيش از حد قرار نمي گيرد. از آنجا كه آماده سازي و مديريت اجراي او تحت كنترل خودش است، اجراي ورزشي يكدست و يكپارچه اي دارد. او براي كنترل چيزهايي كه مي تواند كنترل كند، تلاش مي كند و پذيرفته است كه بعضي از امور در كنترل وي نيست.

ورزشكاري كه در بالا ذكر شد، خودخواه نيست؛ ولي به شيوه ثابتي اعتماد به نفس دارد. اعتماد به نفسي كه از طريق كار شديد، كنترل افكار، نگرشها و رفتار منطقي به دست آمده است.

هماوردجويي در ورزش، فقط برنده شدن در يك رقابت بدني نيست؛ بلكه شامل مهارتهايي مي شود كه در ساير جنبه هاي زندگي نيز مفيد هستند.

شايد بزرگترين مهارت اين باشد كه تواناييهاي خود را باور كنيم.

قرار گرفتن در چهارچوب صحيح ذهن

سالهاي زيادي است كه ورزشكاران ترغيب مي شوند تا از مفهوم تفكر مثبت به منظور آماده كردن خود براي مسابقات سود جويند. در اين رويكرد، ورزشكاران تشويق مي شوند تا درباره خود و درباره تكليفي كه دارند، نگرش مثبت كسب كند و به اين ترتيب، بخت خود را براي اجرايي بهتر افزايش دهند.

در هر ورزش، براي ورزشكاراني كه مي خواهند از قرار گرفتن در چهارچوب صحيح ذهن در مسابقات مطمئن شوند، فنوني وجود دارد. در اين بخش، راههايي كه افكار به وسيله آنها بر اجرا اثر مي گذارند، مورد توجه قرار گرفته است.

(وينتر، مارتين، 1379، ص110)

خودگفتاري

يكي از تمريناتي كه به ورزشكار كمك مي كند تا چگونگي اثرگذاري رويكرد ذهني بر اجراي ورزشي را دريابد، مقايسه اجراي بد با اجراي خوب است. وقتي چنين مقايسه‌اي انجام شد، روشن مي شود كه در نگرش افراد به خودشان اختلافاتي وجود دارد. اين اختلافات در خود گفتاري آنها نيز ديده مي شود.

خودگفتاري نامي است كه به فرآيندهاي تفكر طبيعي كه در ذهن انجام مي شوند، داده شده است. همان گونه كه اين نام اشاره مي كند، خودگفتاري مكالمه‌اي است كه هر كدام از ما به خودمان انجام مي دهيم.

اگر ورزشكاري باور ندارد كه افكار در اجراي ورزشي نقشي كليدي بازي مي‌كند، از او بخواهيد كه تغيير آشكار سطح اجرا در دو مسابقه و يا در يك مسابقه واحد را توضيح دهد. با فرض اينكه سطح آمادگي جسماني را رضايتبخش بدانيم، و با فرض اينكه سطح اجراي مهارت هم تا اين اندازه نوسان ندارد، پس بايد تغييري در روند فكر كردن وجود داشته باشد كه چنين تغييري را در اجرا باعث مي شود.

برخي از نويسندگان مانند “هاريس و هاريس” به وجود رابطه اي محكم بايد خودگفتاري مثبت و دستيابي به اوج اجراي ورزشي عقيده دارند. آنها معتقدند: “اگر شما از عباراتي كه به خود مي گوييد مطلع شويد و آنها را به شيوه مثبت شكل دهيد، كنترل اجرا را به دست گرفته ايد”.

خودگفتاري منفي شامل جملاتي شبيه به جملات زير است:

- با اين اوصاف من نمي توانم خوب بازي كنم.

- ترسيده ام.

- اميدوارم زمين نخورم.

- اگر توپ را بيندازم، چه مي شود؟

هر كسي كه واژه پيشگويي كامبخش را شنيده است، نتيجه چنين افكاري را مي‌داند.

اثر طرز فكر بر اجراي ورزشي در تحقيقي كه “مورگان” انجام داد، بخوبي نشان داده شده است. او به افرادي كه روي دوچرخه ثابت ركاب مي زدند، گفته بود: “مقاومت پدال بتدريج زياد مي شود”.

اين افراد فشار بدني بيشتري را تجربه مي كردند؛ در حالي كه مقاومت پدال افزايش نيافته بود.

محققين ديگر كه اين تحقيقات را دنبال كردند، دريافتند كه اگر به افراد بگويند كه مقاومت پدال رفته رفته كمتر مي شود، آنها فشار بدني كمتري را تجربه مي كنند و به اين ترتيب، اجراي بهتري خواهند داشت.

استفاده از خودگفتاري

براي مطمئن شدن از مثبت بودن خودگفتاري، مراحل زير را دنبال كنيد:

- فهرستي از افكار كه معمولاً در يك مسابقه مهم از ذهن شما مي گذرند، تهيه كنيد.

- افكاري كه شما را مضطرب و نگران مي كنند، شناسايي كنيد.

- افكار ديگري را جانشين آنها كنيد. براي مثال، به جاي “اميدوارم كه توپ را نيندازم”، اين جمله را جانشين كنيد: “اميدوارم كه بتوانم يكياز توپهاي حريف را بگيرم”.

- چند كلمه، عبارت و يا تصوير ذهني كه خود گفتاري مثبت را در شما توسعه مي‌بخشند، انتخاب كنيد.

- از فن توقف افكار كه بعداً در اين فصل گفته خواهد شد، استفاده كنيد. اين فن به شما كمك مي كند تا از جدال با افكار منفي پيشگيري كنيد.

- اهداف و راهبردهاي خود را روشن سازيد و در جهت صحيح نگهداريد.

افكار…… هيجانات

از موضوعهايي كه طي چند سال اخير به طور منظم مورد بحث قرار گرفته، “كنترل هيجاني” است. تنيسورهايي مانند “جان مك انرو” و “ايل ناستاز” زياد ديده ايم كه به خاطر نمايشهاي مضحك خود در زمين بازي، شهرت جهاني پيدا كرده اند.

البته، كنترل هيجاني فراتر از اين است و به مهار خشم و نا اميدي خلاصه نمي شود؛ بلكه ساير هيجانهايي كه اجراي ورزشي را متاثر مي كنند نيز در بر مي گيرد.

گاهي ورزشكاران ادعا مي كنند كه نمي توانند آرام بمانند و يا نمي توانند احساس اعتماد به نفس داشته باشند و يا مانند آن. براي كمك به اين افراد بايد ابتدا به آنها فهماند كه بايد روند حوادثي را كه رخ مي دهند، دريابند و سپس راهي را براي كنترل اين روند پيدا كنند. براي توضيح بيشتر، شكل زير را در نظر مي گيريم كه رابطه ساده بين يك موقعيت، مانند اين مسابقه ورزشي و احساساتي را كه اين مسابقه ورزشي در فرد بر مي انگيزد، نشان مي دهد.

رفتار       هيجان       فكر       موقعيت

نكته كليدي: چگونگي احساس ما را موقعيت تعيين نمي كند. عامل تعيين كننده، شيوه‌اي است كه ما موقعيت را مي بينيم.

براي مثال، ورزشكاري به نام “پيتر” براي تيم انتخاب شده است تا در مسابقات قهرماني جهان شركت جويد. پيتر قبل از شروع مسابقه، نشانه هايي مانند افزيش ضربان قلب، بي قراري، تنش در عضلات شانه و… را از خود نشان ميدهد.

بدن پيتر، او را براي مسابقه آماده مي كند. يكي از عوامل مهم در اجراي ورزشي پيتر اين است كه او از اين علائم چه برداشتي داشته باشد. اگر با خود بگويد: “عالي است. من اين بار كاملاً احساس آمادگي مي كنم”، رفتار مثبت و تكليف- مداري خواهد داشت. ولي اگر با خود بگويد: “اوه نه! من باز هم عصبي هستم. اين كاش اين جا نبودم،”، مضطرب خواهد شد و به انديشه هايي درباره “خود” خواهد پرداخت.

نظر

كمك اصلي به ورزشكار براي تغيير احساس او نسبت به مسابقه اين است كه او درك كند، اين واكنش او نسبت به موقعيت است كه مشكل آفريني مي كند، نه خود موقعيت.

ما آن گونه احساس مي كنيم كه فكر مي كنيم. بنابراين، اگر مي خواهيم شيوه احساسمان را عوض كنيم، بايد شيوه فكر كردنمان را تغيير دهيم.

(وينتر، مارتين، 1379، ص114)

خودانگاره

بسياري از روانشناسان باور دارند كه خودانگاره مهمترين مفهوم در روانشناسي است. گالوي مي گويد: “هيچ عاملي به جر خودانگاره نمي تواند توانايي ما را در ياد گرفتن و اجرا كردن تحت تاثير قرار دهد. بارزترين و بادوام ترين تغييرات توانايي اجراي مهارتهاي ورزشي (و ساير مهارتهاي زندگي) زماني رخ مي دهند كه افراد مفهوم محدودي را كه از خود دارند، گسترش دهند”.

گسترش خودانگاره افراد، هم به درك چگونگي شكل گرفتن اوليه خودانگاره بستگي دارد و هم به تمايل براي تغيير دادن آن.

براي مثال، “گري”، ورزشكار با استعدادي است، ولي به نظر مي رسد كه ديگر نمي‌تواند سطح اجرايي را كه در بازيهاي باشگاهي از خود نشان داده و از آن طريق وارد تيم ملي شده است، تكرار كند. وقتي از او در اين مورد سوال شد، جواب داد: “من عصبي و نگران مي شوم و احساس مي كنم كه براي رقابت در اين سطح شايستگي ندارم”.

همان طور كه ما در اين باره صحبت مي كرديم، گري سه امر مهم را تشخيص داد: 

1. بين مسابقات باشگاهي و ملي تغيير فيزيكي وجود ندارد.

2. انديشه او درباره خود- كه كاملاً غير منطقي بود- دليل عدم توانايي او به خاطر رقابت در سطح تيم ملي بود.

3. كمبود اعتماد به نفس، عصبيت و ويژگيهاي ديگر كه اجراي ضعيف وي به آنها نسبت داده مي شد، در نتيجه انديشه او نسبت به خودش و موقعيتي بود كه او در آن رقابت مي كرد.

زماني كه گري اين سه واقعيت را دريافت، توانست راههاي جديدي براي فكر كردن درباره خود و مسابقه پيدا كند. در نتيجه، اكنون در مسابقات بين المللي بسيار بهتر از گذشته عمل مي كند. براي رسيدن به اين مرحله، او زحمات زيادي كشيد و وقت زيادي صرف كرد؛ ولي سودي كه به دست آورد، يقيناً ارزش آن زحمات را داشت.

دانلود پایان نامه

درباره :
امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
برچسب : اعتماد به نفس,
تعداد بازدید : 88
نوشته شده توسط رسول در 1397/6/10 و ساعت 22:12 |
اعتماد به نفس: عاملي مهم براي بهترين عملكرد ورزشي

وقتي درباره “اوج اجرا” صحبت مي شود، بي درنگ واژه “اطمينان” نيز به زبان مي‌آيد. اطمينان پديده اي غيرقابل مشاهده است كه بسته به چگونگي اجرا، بسرعت در افراد تغيير مي يابد. آيا چنين حالتي براي شما پيش مي آيد؟

اجراي خوب به افزايش اطمينان منجر مي شود؛ اما اجراي ضعيف اطمينان را كم مي كند. بررسي شيوه هايي كه مردم با استفاده از آنها موفقيت يا شكست را ارزشيابي مي‌كنند، يكي از جنبه هاي مهم هر برنامه افزايش و تقويت اطمينان است. براي مثال، اگر باور شما اين است كه فقط در ايامي كه برنده مي شويد، موفق هستيد، امكان رسيدن به موفقيت خود را محدود مي كنيد. شايد از طريق، حتي اعتماد به نفس خود را نيز كاهش دهيد. به همين دليل ما ورزشكاران را تشويق مي كنيم كه براي خود اهداف متعددي در نظر بگيرند تا با رسيدن به يكي از آنها، احساس مثبت موفقيت را تجربه كنند.

آسيب پذيري و شكنندگي اعتماد به نفس ورزشكاران، در ورزشي مانند تيراندازي يا كمان كشي بخوبي نشان داده مي شود؛ زيرا در اين ورزشها، پس از هر شليك يا پرتاب، يك بازخورد فوري وجود دارد. براي مثال، تيزانداز ممكن است قبل از هر شليك كاملاً احساس اطمينان و اعتماد كند؛ اما اگر شليك او شليك بدي باشد، احساس اطمينان و تسلط او ناگهان از بين مي رود و تكليفي كه پيش از اين بسيار ساده مي نمود، حال تقريباً غير ممكن به نظر مي رسد. به اين ترتيب، براي ايجاد سطح معقولي از اعتماد به نفس چه بايد كرد؟ سطحي كه در شرايط مسابقه ثابت بماند.

(وينتر، مارتين، 1379، ص103)

آماده سازي

هيچ چيز نمي تواند جاي يك برنامه چند ماهه آماده سازي منسجم و مطلوب را بگيرد. در طول چنين برنامه اي است كه نقائص شناخته و برطرف، و نقاط قوت، بيشتر تقويت مي شوند.

در برنامه هاي روانشناسي ورزشي ما مكرراً اهميت پيروي از يك برنامه چند ماهه را به ورزشكاران توصيه مي كنيم. اين تاكيد به خاطر آن است كه نگرشها فقط زماني موثر خواهند بود كه در موقعيتهاي گوناگون و به طور منظم تمرين شوند. تقريباً اغلب اوقات اولين نكته اي كه تحت فشار مسابقه از بين مي رود، آخرين مطلبي است كه آموخته شده است.

احساس تسلط و اطمينان به تواناييها از طريق تمرين منظم و آزمون مهارتها در شرايط مسابقه تكامل مي يابد و به همين صورت مي ماند.

يكي از جنبه هاي آماده سازي كه اغلب فراموش مي شود، تمرين شبيه سازي است. تمرين شبيه سازي به معناي شبيه سازي برخي از فشارها، تنشها و پراكنشهايي است كه به طور كليشه‌اي در مسابقات بزرگ وجود دارند. خلق كردن احساس عصبي بودن، يا تجربه احساس اجرا در مقابل جمعيت كثيري از تماشاگران آسان نيست. اما ايجاد موقعيتهاي تمريني كه در آنها وظايف بايد سريعتر انجام شوند، و يا شرايط مشكلتر است، يا همچنين پراكنشها بيشترند، آسان است.

نكات قابل توجه

آيا من در تمريناتم به اندازه كافي تحت فشار قرار مي گيرم؟

آيا من در اجراي كمتر از شرايط دلخواه، پايايي مهارت خود را افزايش مي‌دهم؟

آيا روش جاري تمرينات من تا سرحد ممكن به شرايط مسابقه شباهت دارد؟

آيا كاري بيش از آنچه كه در تمرينات خود انجام مي دهم، وجود دارد كه مرا از نظر ذهني براي مسابقه، بهتر آماده كند؟

(وينتر، مارتين، 1379، ص104)

اعتماد به نفس درمقابل اعتماد به تكليف

برخي از ورزشكاران به منظور احساس خود- ارزشي، به محيط اطراف، عملكرد خود، و مردم اطرافشان بسيار وابسته اند. به زبان ديگر، اعتماد آنها بسته به محيطي كه در آن قرار دارند، يا نقطه نظرات مردم و يا حرفهايي كه مي گويند، و نحوه اجراي ورزشي خودشان تا حد زيادي افزايش يا كاهش مي يابد.

كارآمدترين ورزشكاران كساني هستند كه بدون توجه به گفته هاي ديگران، يا چگونگي پيشرفت اجراي ورزشي خويش، به خود اعتماد دارند. آنها مي توانند بدون از دست دادن اعتماد و اطمينان، يك اجراي بد و ياس ناشي از آن را تحمل كنند.

به وجود آوردن اعتماد به نفس نه ساده است و نه سريع. با اين حال، اعمالي وجود دارند كه شما مي توانيد با انجام آنها تغييرات منفي اطمينان خود را به حداقل برسانيد. برخي از اين اعمال به شرح زير مي باشند:

- با پديده هاي اطرافتان يكي يكي و به نوبت برخورد كنيد.

- يك تصوير ذهني را كاملاً آرام و بدون عجله در ذهن خود مجسم كنيد.

- بر انجام صحيح امورات اساسي تمركز كنيد.

- براي انجام كارها، بهترين تلاش را به خرج دهيد؛ ولي بدانيد كه هميشه جايي براي خطا وجود دارد.

- اين توانايي را به دست آوريد كه تنها قاضي كيفيت اجراي خود باشيد و به ارضاي ديگران فكر كنيد.

- از تجسم مثبت به منظور آماده شدن براي مسابقه استفاده كنيد.

پيشنهادهاي فوق در هر ورزش و براي هر ورزشكار به طور مساوي كاربرد دارند. اين كاربرد از سطح باشگاه تا سطح بين المللي است. انجام آنها در كوتاه مدت به كمي سعي نيازمند است، ولي فوايد آن در دراز مدت بسيار خواهد بود. 

آيا شما براي ارتقاي اجراي خود، مي توانيد آنها را به كار بنديد؟

(وينتر، مارتين، 1379، ص105)

نگرشها و اثراتشان روي اجرا

رونشناس امريكايي، “آلبرت اليس” مفهومي را تكامل بخشيد كه امروزه كاربرد گسترده‌اي دارد. يافته هاي وي بيش از همه به ورزشكاراني مربوط مي شود كه به تكامل حس اطمينان و خود ارزشي علاقه دارند. به عقيده او مردم در گسترش و نگهداري سطح مناسبي از عزت نفس دچار مشكل هستند، زيرا طريقه‌اي كه آنها به دنيا نگاه مي كنند، غير منطقي و يا غير واقعي است. براي مثال، او مي گويد: “ورزشكاران به منظور ارضاي ديگران، با تلاش بيش از حد فشار غير لازمي را به خود وارد مي‌آورند. آنها به اشتباه مي خواهند در هر كاري كه انجام مي دهند، كامل باشند”.

اليس، فهرستي از ده نگرش غير واقعي و مشكل آفرين تهيه كرده است. در اين كتاب، هرچند فقط به چهار نگرش پرداخته شده است، اما همين چهار نگرش در ميان ورزشكاران بسيار عموميت دارد. براي اينكه كاربرد‌آنها را ر ورزش دريابيد، كلمات اصلي نويسنده را با عبارات و اصطلاحات ورزشي عوض كرده ايم. ممكن است در حين مطالعه اين نگرشها گمان كنيد كه آنها اغراق آميزند؛ ولي بايد اذعان كرد كه در عين حال بشدت عموميت دارند.

1. من بايد هر كاري را به طريقي انجام دهم كه هم تاييدم كنند.

بسياري از ورزشكاران بيش از حد به طرز فكر ديگران توجه مي كنند. بديهي است كه ياد گرفتن از واكنشها و مشاهدات ديگران امر مفيدي است. ولي زماني كه انگيزش اصلي كسب تاييد ديگران باشد، ورزشكار هدف غير ممكني را در نظر گرفته است.

نكته قابل توجه

اگر گمان مي كنيد كه تاييد ديگران برايتان خيلي اهميت دارد، اين واقعيت را در نظر داشته باشيد كه ديگران نقطه نظرات خود را دارند. برخي از مردم شما را به خاطر آنچه كه هستيد دوست دارند. برخي ديگر بدون توجه به ويژگيهايتان به شما علاقه نشان نمي دهند. شما نمي توانيد همه مردم را راضي كنيد. با درك اين مسئله احساس آرامش بيشتري مي كنيد و رفتار خود را بيشتر در كنترل مي گيريد.

2. من بايد كاملاً با صلاحيت باشم و هر كاري را بخوبي انجام دهم. بنابراين، نبايد اشتباه كنم و در تمرين و مسابقه هم نبايد از خود ضعفي نشان دهم.

بين خواستن انجام كارها به نحو احسن و تمايل به كامل بودن، تفاوت آشكاري وجود دارد. اگر امور را بخوبي انجام دهيد و براي آن تلاش كنيد، به موفقيت دست خواهيد يافت. با اين نگرش، در مسابقات قابل اعتمادتر عمل خواهيد كرد. در عوض، كساني كه مي خواهند كامل باشند، از ترس مرتكب شدن اشتباه در مسابقات، كمي عصبي مي شوند.

نكته قابل توجه

اگر فردي هستيد كه خود را براي انجام امور غلط سرزنش مي كنيد و نكات مثبت خود را در نظر نمي گيريد، بايد آرام بودن را امتحان كنيد. هر كسي از طريق آزمون و خطا پيشرفت مي كند. انگيزش، راز پيشرفت مداوم است و انگيزش شما زماني اضافه خواهد شد كه به خود اجازه يكي دو اشتباه بدهيد. به عقب برگرديد و از اشتباهات خود درس بگيريد. كار را بهتر انجام دهيد و از ورزش خود لذت ببريد.

3. من همين هستم كه هستم. من اين گونه فكر مي كنم و نمي توانم خود را عوض كنم.

بسياري از ورزشكاران به تغيير شرايط بدني خود مثل سرعت و قدرتشان خوشبين‌تر هستند تا تغيير دادن جنبه‌هاي روانشناختي خود مثل عصبي بودن و يا اعتماد و اطمينان داشتن.

واقعيت اين است كه ما مي توانيم تغييركنيم. ما مي توانيم شيوه تفكر خود را عوض كنيم. ما مي توانيم واكنش خود را نسبت به انتقاد تغيير دهيم. و سرانجام، ما مي توانيم رفتار خود را تحت فشار محيط عوض كنيم.

نكته قابل توجه

فرآيند تغيير با قبول اين واقعيت شروع مي شود كه: “اين ما هستيم كه احساسات خود را خلق مي كنيم و نه ديگران”.

براي مثال، قتي يك تنيس باز شكايت مي كند كه حريف او را مي آزارد، به او كمك كنيد تا درك كند كه اين خود اوست كه چنين احساسي را به وجود مي آورد. به اين ترتيب، ديگر نه مربيان ما را عصباني مي كنند و نه مسئولان مسابقه. حتي جمعيت هم ما را عصباني نمي كند و مردم ما را به هيجان نمي آورند.

در واقع اين ما هستيم كه تاثير پذيري از ديگران را انتخاب مي كنيم. بديهي است كه بسياري از آن احساسات بسيار دروني هستند؛ ولي با كمي تلاش تغيير مي يابند. اگر تشخيص داديد كه اين پيشنهاد براي شما كاربرد دارد، بدانيد كه اولين قدم بزرگ را برداشته ايد.

4. وحشتناك است اگر شرايط آن طور كه انتظار داشتيم، نباشد.

در نظر داشته باشيد كه اغلب شرايط آن طور كه ما گمان مي كنيم، بد نيست.

نكته قابل توجه

زماني كه از بدي شرايط شكايت مي كنيد، از خود بپرسيد كه چگونه مي توانيد از همين شرايط سود ببريد و يا حداقل بهترين اجراي خود را تحت همين شرايط انجام دهيد. يك دعا قديمي مي گويد:

“به من طمانينه‌اي براي پذيرش چيزهايي كه نمي توانم تغييرشان دهم، عطا كن و شهامتي براي تغيير چيزهايي كه مي توانم عوض كنم و خردي كه با آن تفاوت را بدانم”.

شايد با خواندن اين دعا، نقطه نظر منطقي تري از مسابقه به دست آوريد.

(وينتر، مارتين، 1379، ص109)

خلاصه

طرز تفكر ما تاثير عميقي بر اعتماد به نفس ما دارد؛ و آن هم به نوبه خود، اجراي ورزشي ما را متاثر مي كند.

اگر به جنبه هاي مثبت نگرشهايي كه در اين فصل ذكر شده اند، نظر كنيم، تصوير ورزشكاري ظاهر خواهد شد كه از نظر روانشناختي كارآمد است. چنين ورزشكاري خود را براي نگرشها، افكار و احساساتش مسئول مي داند. او به شيوه اي سازنده و منطقي براي بهتر شدن تلاش مي كند. او مي پذيرد كه گاهي ممكن است شكست بخورد و از اين شكست براي آينده درس مي گيرد. او از تاييدات ديگران قدرداني مي‌كند، ولي در واقع اين انتظارات خود او است كه برايش اهميت دارد. او در شرايط سخت تمرين كرده و آموخته است كه چگونه فشار را تحمل كند. 

به اين ترتيب، در شرايط سخت مسابقه هم تحت فشار بيش از حد قرار نمي گيرد. از آنجا كه آماده سازي و مديريت اجراي او تحت كنترل خودش است، اجراي ورزشي يكدست و يكپارچه اي دارد. او براي كنترل چيزهايي كه مي تواند كنترل كند، تلاش مي كند و پذيرفته است كه بعضي از امور در كنترل وي نيست.

ورزشكاري كه در بالا ذكر شد، خودخواه نيست؛ ولي به شيوه ثابتي اعتماد به نفس دارد. اعتماد به نفسي كه از طريق كار شديد، كنترل افكار، نگرشها و رفتار منطقي به دست آمده است.

هماوردجويي در ورزش، فقط برنده شدن در يك رقابت بدني نيست؛ بلكه شامل مهارتهايي مي شود كه در ساير جنبه هاي زندگي نيز مفيد هستند.

شايد بزرگترين مهارت اين باشد كه تواناييهاي خود را باور كنيم.

قرار گرفتن در چهارچوب صحيح ذهن

سالهاي زيادي است كه ورزشكاران ترغيب مي شوند تا از مفهوم تفكر مثبت به منظور آماده كردن خود براي مسابقات سود جويند. در اين رويكرد، ورزشكاران تشويق مي شوند تا درباره خود و درباره تكليفي كه دارند، نگرش مثبت كسب كند و به اين ترتيب، بخت خود را براي اجرايي بهتر افزايش دهند.

در هر ورزش، براي ورزشكاراني كه مي خواهند از قرار گرفتن در چهارچوب صحيح ذهن در مسابقات مطمئن شوند، فنوني وجود دارد. در اين بخش، راههايي كه افكار به وسيله آنها بر اجرا اثر مي گذارند، مورد توجه قرار گرفته است.

(وينتر، مارتين، 1379، ص110)

خودگفتاري

يكي از تمريناتي كه به ورزشكار كمك مي كند تا چگونگي اثرگذاري رويكرد ذهني بر اجراي ورزشي را دريابد، مقايسه اجراي بد با اجراي خوب است. وقتي چنين مقايسه‌اي انجام شد، روشن مي شود كه در نگرش افراد به خودشان اختلافاتي وجود دارد. اين اختلافات در خود گفتاري آنها نيز ديده مي شود.

خودگفتاري نامي است كه به فرآيندهاي تفكر طبيعي كه در ذهن انجام مي شوند، داده شده است. همان گونه كه اين نام اشاره مي كند، خودگفتاري مكالمه‌اي است كه هر كدام از ما به خودمان انجام مي دهيم.

اگر ورزشكاري باور ندارد كه افكار در اجراي ورزشي نقشي كليدي بازي مي‌كند، از او بخواهيد كه تغيير آشكار سطح اجرا در دو مسابقه و يا در يك مسابقه واحد را توضيح دهد. با فرض اينكه سطح آمادگي جسماني را رضايتبخش بدانيم، و با فرض اينكه سطح اجراي مهارت هم تا اين اندازه نوسان ندارد، پس بايد تغييري در روند فكر كردن وجود داشته باشد كه چنين تغييري را در اجرا باعث مي شود.

برخي از نويسندگان مانند “هاريس و هاريس” به وجود رابطه اي محكم بايد خودگفتاري مثبت و دستيابي به اوج اجراي ورزشي عقيده دارند. آنها معتقدند: “اگر شما از عباراتي كه به خود مي گوييد مطلع شويد و آنها را به شيوه مثبت شكل دهيد، كنترل اجرا را به دست گرفته ايد”.

خودگفتاري منفي شامل جملاتي شبيه به جملات زير است:

- با اين اوصاف من نمي توانم خوب بازي كنم.

- ترسيده ام.

- اميدوارم زمين نخورم.

- اگر توپ را بيندازم، چه مي شود؟

هر كسي كه واژه پيشگويي كامبخش را شنيده است، نتيجه چنين افكاري را مي‌داند.

اثر طرز فكر بر اجراي ورزشي در تحقيقي كه “مورگان” انجام داد، بخوبي نشان داده شده است. او به افرادي كه روي دوچرخه ثابت ركاب مي زدند، گفته بود: “مقاومت پدال بتدريج زياد مي شود”.

اين افراد فشار بدني بيشتري را تجربه مي كردند؛ در حالي كه مقاومت پدال افزايش نيافته بود.

محققين ديگر كه اين تحقيقات را دنبال كردند، دريافتند كه اگر به افراد بگويند كه مقاومت پدال رفته رفته كمتر مي شود، آنها فشار بدني كمتري را تجربه مي كنند و به اين ترتيب، اجراي بهتري خواهند داشت.

استفاده از خودگفتاري

براي مطمئن شدن از مثبت بودن خودگفتاري، مراحل زير را دنبال كنيد:

- فهرستي از افكار كه معمولاً در يك مسابقه مهم از ذهن شما مي گذرند، تهيه كنيد.

- افكاري كه شما را مضطرب و نگران مي كنند، شناسايي كنيد.

- افكار ديگري را جانشين آنها كنيد. براي مثال، به جاي “اميدوارم كه توپ را نيندازم”، اين جمله را جانشين كنيد: “اميدوارم كه بتوانم يكياز توپهاي حريف را بگيرم”.

- چند كلمه، عبارت و يا تصوير ذهني كه خود گفتاري مثبت را در شما توسعه مي‌بخشند، انتخاب كنيد.

- از فن توقف افكار كه بعداً در اين فصل گفته خواهد شد، استفاده كنيد. اين فن به شما كمك مي كند تا از جدال با افكار منفي پيشگيري كنيد.

- اهداف و راهبردهاي خود را روشن سازيد و در جهت صحيح نگهداريد.

افكار…… هيجانات

از موضوعهايي كه طي چند سال اخير به طور منظم مورد بحث قرار گرفته، “كنترل هيجاني” است. تنيسورهايي مانند “جان مك انرو” و “ايل ناستاز” زياد ديده ايم كه به خاطر نمايشهاي مضحك خود در زمين بازي، شهرت جهاني پيدا كرده اند.

البته، كنترل هيجاني فراتر از اين است و به مهار خشم و نا اميدي خلاصه نمي شود؛ بلكه ساير هيجانهايي كه اجراي ورزشي را متاثر مي كنند نيز در بر مي گيرد.

گاهي ورزشكاران ادعا مي كنند كه نمي توانند آرام بمانند و يا نمي توانند احساس اعتماد به نفس داشته باشند و يا مانند آن. براي كمك به اين افراد بايد ابتدا به آنها فهماند كه بايد روند حوادثي را كه رخ مي دهند، دريابند و سپس راهي را براي كنترل اين روند پيدا كنند. براي توضيح بيشتر، شكل زير را در نظر مي گيريم كه رابطه ساده بين يك موقعيت، مانند اين مسابقه ورزشي و احساساتي را كه اين مسابقه ورزشي در فرد بر مي انگيزد، نشان مي دهد.

رفتار       هيجان       فكر       موقعيت

نكته كليدي: چگونگي احساس ما را موقعيت تعيين نمي كند. عامل تعيين كننده، شيوه‌اي است كه ما موقعيت را مي بينيم.

براي مثال، ورزشكاري به نام “پيتر” براي تيم انتخاب شده است تا در مسابقات قهرماني جهان شركت جويد. پيتر قبل از شروع مسابقه، نشانه هايي مانند افزيش ضربان قلب، بي قراري، تنش در عضلات شانه و… را از خود نشان ميدهد.

بدن پيتر، او را براي مسابقه آماده مي كند. يكي از عوامل مهم در اجراي ورزشي پيتر اين است كه او از اين علائم چه برداشتي داشته باشد. اگر با خود بگويد: “عالي است. من اين بار كاملاً احساس آمادگي مي كنم”، رفتار مثبت و تكليف- مداري خواهد داشت. ولي اگر با خود بگويد: “اوه نه! من باز هم عصبي هستم. اين كاش اين جا نبودم،”، مضطرب خواهد شد و به انديشه هايي درباره “خود” خواهد پرداخت.

نظر

كمك اصلي به ورزشكار براي تغيير احساس او نسبت به مسابقه اين است كه او درك كند، اين واكنش او نسبت به موقعيت است كه مشكل آفريني مي كند، نه خود موقعيت.

ما آن گونه احساس مي كنيم كه فكر مي كنيم. بنابراين، اگر مي خواهيم شيوه احساسمان را عوض كنيم، بايد شيوه فكر كردنمان را تغيير دهيم.

(وينتر، مارتين، 1379، ص114)

خودانگاره

بسياري از روانشناسان باور دارند كه خودانگاره مهمترين مفهوم در روانشناسي است. گالوي مي گويد: “هيچ عاملي به جر خودانگاره نمي تواند توانايي ما را در ياد گرفتن و اجرا كردن تحت تاثير قرار دهد. بارزترين و بادوام ترين تغييرات توانايي اجراي مهارتهاي ورزشي (و ساير مهارتهاي زندگي) زماني رخ مي دهند كه افراد مفهوم محدودي را كه از خود دارند، گسترش دهند”.

گسترش خودانگاره افراد، هم به درك چگونگي شكل گرفتن اوليه خودانگاره بستگي دارد و هم به تمايل براي تغيير دادن آن.

براي مثال، “گري”، ورزشكار با استعدادي است، ولي به نظر مي رسد كه ديگر نمي‌تواند سطح اجرايي را كه در بازيهاي باشگاهي از خود نشان داده و از آن طريق وارد تيم ملي شده است، تكرار كند. وقتي از او در اين مورد سوال شد، جواب داد: “من عصبي و نگران مي شوم و احساس مي كنم كه براي رقابت در اين سطح شايستگي ندارم”.

همان طور كه ما در اين باره صحبت مي كرديم، گري سه امر مهم را تشخيص داد: 

1. بين مسابقات باشگاهي و ملي تغيير فيزيكي وجود ندارد.

2. انديشه او درباره خود- كه كاملاً غير منطقي بود- دليل عدم توانايي او به خاطر رقابت در سطح تيم ملي بود.

3. كمبود اعتماد به نفس، عصبيت و ويژگيهاي ديگر كه اجراي ضعيف وي به آنها نسبت داده مي شد، در نتيجه انديشه او نسبت به خودش و موقعيتي بود كه او در آن رقابت مي كرد.

زماني كه گري اين سه واقعيت را دريافت، توانست راههاي جديدي براي فكر كردن درباره خود و مسابقه پيدا كند. در نتيجه، اكنون در مسابقات بين المللي بسيار بهتر از گذشته عمل مي كند. براي رسيدن به اين مرحله، او زحمات زيادي كشيد و وقت زيادي صرف كرد؛ ولي سودي كه به دست آورد، يقيناً ارزش آن زحمات را داشت.

دانلود پایان نامه

درباره :
امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
برچسب : اعتماد به نفس,
تعداد بازدید : 101
نوشته شده توسط رسول در 1397/6/10 و ساعت 22:11 |
«تفاوت افسردگی در ايرانو کشورهای خارجی»

«افسردگي در ايران»

شخصي ملي

درون مايه اين مقاله براساس يادداشتهائي است كه نگارنده ضمن تحقيق و بررسي جهت شناخت جهان بيني ايراني و تشخيص هويت و روحيه ملي از منابع مختلف (1) جامعه شناسي، روانشناسي و تاريخي و… برداشت كرده است، اين مقاله ضمن اشاره به علل افسردگي و دنيا گريزي ايراني، پاسخي است به آن عده از روشنفكران مجذوب ومرعوب فرنگ كه عاجزانه در برابر فرهنگ و اقتصادش باور كرده اند كه «از وي همه نيك آمد و از ما همه بد» و پاسخي است به كساني كه در نتيجه عدم اطلاع از فرهنگ عظيم ملي، در مقام مقايسه ملت ما با ملل غربي احساس حقارت كرده، آنها را باهوشتر، فعالتر و حتي درستكارتر دانسته اند، و هم صدابا برخي تحليل گران ناآگاه و بعضاً مغرض از خودي گرفته تا بيگانه، ملت ما را محيل و مكار و بدتر از آن مي‌خوانند. و تازگيها به اين باور و كشف عجيب رسيده اند كه علاوه بر غربيان گروهي از شرقيان (منجمله ژاپنيها) نيز از لحاظ هوش و استعداد بر ما برتري دارند.

(شاهاندشتي، 1380، ص11)

به اعتقاد نگارنده نبايد تاثير اين گونه باورهاي منفي، بر روند رشد اقتصادي- اجتماعي جامعه دست كم گرفته شود چه امروزه از لحاظ روانشناسي اجتماعي و علوم رفتاري ثابت شده است كه هر ملتي در عمق وجود خويش تصويري ذهني از خود دارد كه نه تنها رفتارهاي او را تحت شعاع قرار مي دهند بلكه تا حدود زيادي موفقيت يا عدم موفقيت او را در روند تكامل اجتماعي اش رقم خواهند زد. بنابراين هنگامي كه تصوير خويشتن يك ملت جلوه اي نامناسب، حقير، نالايق و ناتوان از خود ارائه دهد، رفتارش و نيز سرنوشت آتي او نيز تا حدود زيادي در انطباق با همين تصاوير شكل خواهند گرفت.

(شاهاندشتي، 1380، ص12)

جامعه شناسي معاصر تاكيد مي كند كه تاثير ناباوري مردم يك جامعه به استعدادهاي خود، بر وضع اجتماعي و اقتصادي چنان شديد است كه مي تواند به راحتي آن جامعه را در ورطه هول انگيز عقب ماندگي نگهدارد، چنانكه قرنهاست مملكت ما را نگاه داشته است. از اين رو نگارنده در اين مقاله كوشش كرده است، ضمن نگاهي گذرا به گوشه هائي از شخصيت و انديشه ايراني اشاره مختصري به منشا اجتماعي آن نيز بنمايد و در ميان علل گوناگون عقب ماندگي اقتصادي در طي قرون گذشته تا حدودي تاثيرات روحيه و شخيت ايراني را نيز برآهنگ رشد اقتصادي بيان نمايد.

(شاهاندشتي، 1380، ص12)

بي ترديد كوشش جهت شناخت شخصيت و هويت ملي براي افراد هر جامعه اي به ويژه براي مردم كشورهاي رو به توسعه ضرورت تام دارد و الفباي پيشرفت اقتصادي و اجتماعي يك ملت عقب نگه داشته شده (نظير ملت ما) در آن خواهد بود كه نخست حقيقت وجود خودش را درك كند چه حقيقت سلاح نيرومد ناتوانان است. يك اجتماع بدان نيرومند است كه حقيقت را درباره خود بداند. آنهائي كه خويشتن را در پرده پندار و اوهام مي بينند به عاجزاني مي مانند كه ناگزيرند عصا در دست داشته باشند و باز اجتماعي نيرومند است كه از تماميت وجود خود بهره گيرد.

(شاهاندشتي، 1380، ص12)

شايد بنظر عده اي از خوانندگان كوشش درجهت بازشناخت شخصيت ايراني در مفهوم كلي (ملي) آن بيهوده بنظر آيد به اين دليل كه براساس نظريات جامعه شناسي معاصر شخصيت مقوله ايست طبقاتي و هر سنخ شخصيتي با جهان بيني و روحيه خاص خود در اجتماعات انساني وجود دارد اما در عين حال بايد توجه داشت كه جامعه شناسان معتقدند با وجود عواملي كه بين شخصيتهاي افراد يك جامعه جدائي مي‌افكند اعضاي هرجامعه در زمينه شخصيت داراي همانندي هائي نيز هستند كه در واقع به اعتبار آن عبارت «شخصيت ملي» مفهوم و معني مي يابد و بر همين اساس است كه (… انگليسي آرام و خونسرد، به آساني از فرانسوي پرشور متمايز مي شود و آلماني پرخاشگر با ايتاليائي خونگرم يكسان نيست و ژاپوني قانون شناس با كره‌اي گردنكش فرق دارد). (2)

(شاهاندشتي، 1380، ص13)

البته در اينكه هيچيك از ملل فوق بر ديگري مزيتي ندارد از لحاظ علوم اجتماعي موضوع پيش پا افتاده و كهنه ايست. متفكراني كه در طول تاريخ به بشر و تركيب ذهني‌اش پرداخته اند به اين نتيجه رسيده اند كه، اين شرايط محيطي است كه به نظام انديشه‌اي مردمان شكل مي بخشد و آنرا به راهي كه لازم است سوق مي دهد و بدين جهت اختلاف اساسي شخصيتها را معلول اوضاع محيط دانسته اند.

كنفوسيوس هم به اين امر متوجه شده و گفته بود كه «از نظر طبيعت ما به يكديگر مي‌مانيم، شرايط است كه ما را از هم بسيار دور مي سازد». (3) سيسرون سخنور شهير رومي در قرن اول پيش از ميلاد عيسي مسيح گفته بود كه «انسانها يقيناً در آموزش با يكديگر فرق دارند، ليكن در گنجايش آموزش با هم برابرند و هيچ نژادي نيست كه تحت رهبري عقل نتواند به فضيلت نائل آيد». (4)

(شاهاندشتي، 1380، ص13)

با توجه به منشا اجتماعي شخصيت، تبيين همانندي هاي شخصيتي نيز با بررسي اوضاع واحوال اجتماعي يك جامعه امكان پذير خواهد بود. بسياري از اشخاص كه درباره زمينه اجتماعي شخصيت و نحوه شكل گيري آن آگاهي ندارند در تبيين «شخصيت ملي» جامعه خود ناتوان بوده و به راحتي در دام تبليغات و نظريات گمراه كننده تحليل گران مغرض قرار مي گيرند كه از اين قبيل در اجتماع ما فراوانند.

بايد دانست كه اصولي ترين روش براي شناخت شخصيت ملي يك جامعه بررسي و تحقيق در اوضاع و احوال اجتماعي- اقتصادي آن جامعه در روند تكاملي‌اش بوده و نخستين گام براي كشف حقيقت مطالعه تاريخ آن است. به بياني ساده تر مي‌توان گفت همان طوري كه شخصيت (اختصاصي) يك فرد متاثر از محيط اجتماعي او از قبيل خانواده، مدرسه، حوادث خطير زندگي و… مي باشد «شخصيت ملي» نيز بستگي به اوضاع و احوال اجتماعي- اقتصادي و حوادث خطير تاريخي دارد. به طور مثال اگر شخصي بر اثر حوادث خطير زندگي از قبيل مرگ عزيزان، شكست و ناكامي در امور مالي و از اين قبيل دچار افسردگي مي شود به طريق مشابهي هجوم بيگانگان وكشتار ملي، فقر اقتصادي، مصائب طبيعي و غيره مي تواند به نوعي افسردگي و يا اضطراب مزمن ملي بيانجامد و با انعكاس خاصي در نظام انديشه‌اي يك ملت جهان بيني خاص ملي او را به وجود بياورد. 

در اين ميان آنچه كه بايد مورد توجه اساسي خواننده قرار گيرد دامنه اثر حوادث گذشته و انعكاس آن در شخصيت انسان معاصر است. بنابراين اگر بخواهيم بدانيم كه چرا در جامعه‌اي فلان هنجار خاص حاكم است نبايد تنها به ساختمان اجتماعي حاضر آن بنگريم، بلكه بايستي به شرايط و اوضاع واحوالي كه طي دهه ها وسده هاي پيش در آن جامعه حاكم بوده توجه داشته باشيم. به طور مثال در حال حاضر جامعه شناسي و روانشناسي، حرص سيري ناپذير آدميان را براي كسب دارائي چنانكه در غالب اجتماعات انساني ديده مي شود نه تنها محصول مناسبات اجتماعي دوران معاصر بلكه ناشي از عوامل اجتماعي و نا ايمني دوران گذشته اين جوامع مي داند، و از همين روست كه گفته مي شود محيط ناپايدار اجتماعي- اقتصادي و بي ثباتي و ناايمني دائمي اوضاع و خطر كشتار و قتل عام كه همواره قوم از هم پراكنده و در دنيا سرگردان يهود را مشوش و مضطرب مي ساخت علت العلل حرص و طمع و خواسته افروزي يهودي معاصر است.

(شاهاندشتي، 1380، ص14)

اثر وضع اجتماعي- اقتصادي گذشته هاي دور و نزديك را بر همه مظاهر اجتماعي زمان حال نمي توان انكار كرد. گفته مي شود بحران بزرگ 33-1929 چنان اثري بر ميزان باروري آمريكاييان گذشت كه هنوز هم نتيجه‌اش بر هرم سني آن مملكت به چشم مي خورد. (5)

(شاهاندشتي، 1380، ص14)

«افسردگي در غرب»

بدون ترديد روشنفكران افسرده اي كه سعي مي كنند با توسل به انديشه هاي فيلسوفان و نويسندگان مايوسي از قبيل شوپنهاور، كافكا،… و همتاي ايراني آنها صادق هدايت، معنائي براي زندگي خود بيابند. بعد از تقلاي بسيار، كوفته و ناتوان شده، پوچي حيات و بيهودگي زندگي خود را آشكارتر خواهند ديد.

بي گمان زندگي، حتي زندگي شوپنهاور، هدايت و كافكا نيز هر كدام ماجرايي شورانگيز و پرهيجان است. عشق ورزيدن و ناكام شدن، زندگي كردن و از آن پس مردن به مراتب بهتر از يك زندگي خالي از عشق و محروميت از حيات است.

(شاهاندشتي، 1380، ص  )

افسردگي در غرب

زندگي محاكمه اي است كه با مرگ پايان مي پذيرد.

«كي يركه گور»

هدف از نگارش مقاله اول در واقع كوششي بود براي نشان دادن «ناخودآگاه اجتماعي» در جامعه ايران. اما در اين مقاله به خاطر تكميل مقاله اول، نگارنده كوشيده است اشاره اي به سير تحولات روحي اروپا (ناخودآگاه اجتماعي) طي دو قرن اخير نيز بنمايد به اين خاطركه بحرانهاي اجتماعي و اقتصادي اين دوره با ظهور فيلسوفان و انديشمندان بزرگ اما مايوس و بدبيني از قبيل شوپنهاور، نيچه، كي يركگارد، هايدگر، سارتر، مالرو و آلبركامو همراه بوده به طوريكه آثار منفي و مخرب افكار آنها ابعاد جهاني يافته به خصوص به خاطر نفوذاجتناب ناپذير فرهنگ جوامع گوناگون معاصر در يكديگر به جامعه ما نيز سرايت كرده است تا حدي كه بسياري از روشنفكران ديار ما نيز نتوانستند از آثار مخرب اين افكار مصون بمانند. شايد اشاره به يكي از معروفترين نويسنده ايراني «صادق هدايت» در اين مقاله به عنوان نمونه‌اي عالي از اين دست تا حدي اين ارتباط را نشان دهد. البته كوشش بيشتر در جهت كشف عميق تر اين ارتباط و آگاهي روشنفكران جامعه ما از آن حائز اهميت بسيار خواهد بود، به اين خاطر كه بيماري افسردگي بيشتر از هر بيماري ديگر مسري است، يعني يك فيلسوف بدبين و يا يك نويسنده وابسته به مكاتب ياس و نوميدي (مثل اگزيستانسياليسم) كه آثارش را در قالب شعر يا رمن و يا زمينه اي هنري ديگر بر جامعه روشنفكري عرضه مي كند به راحتي مي تواند جمع كثيري را به افسردگي بكشاند يا به افسردگي افسردگان دامن بزند و از همين روست كه به خاطر پيشگيري از ابتلا به اين بيماري هم كه شده مجهز نمودن روشنفكران جامعه ما به بينش علمي در اين زمينه لازم بنظر مي آيد.

(شاهاندشتي، 1380، ص70)

مروري كوتاه به سير تحولات روحي اروپا نشان مي دهد كه شهرت و اعتبار فراوان جهان بيني نهيليستي (نيست انگاري)، بدون شك مديون مناسبات اجتماعي و اقتصادي قرون جديد (اروپاي بعد از قرون وسطي) اين قاره بوده است، مناسباتي كه سبب شد حس بشر دوستي و احترام به رزش هاي اخلاقي و عواطف بلند پايه انساني نقصان گرفته و افراد در طلب سود شخصي با يكديگر به ستيزه و كشمكش دائمي بپردازند كه متاسفانه هنوز هم پايان نگرفته است. 

از طرفي در اين دوره روشنفكراني را مشاهده مي‌كنيم كه برايشان زندگي معناي خود را از دست داده است. روشنفكراني كه آرمان سياسي و يا مذهبي ندارند با اين همه در جستجوي چيزي هستند، در جستجوي فكري هستند كه خود را مريد آن سازند. در جستجوي توجيه زندگي هستند توجيهي كه نيازمند ايمان و يا فداكاري نيست و همه اين نيازها به وسيله همين افكار تامين مي شد.

(شاهاندشتي، 1380، ص70)

شايد بتوان تصوير واقعي از اوضاع اجتماعي واقتصادي اروپا را به بهترين وجه در رمانهاي يكي از نويسندگان بزرگ اين دوران به نام اونوره دوبالزاك يافت. (1) زيرا اين دانشمند در واقع ابداع كننده مفهوم تازه انسان در اين دوره بود با اين ويژگي كه به بهترين وجه موجوديت فرد را از لحاظ پيوندي كه با اجتماع داشت مورد تحقيق قرار داد و در زمينه اجتماعي هم شايد او را بتوان بهترين مورخ دوراني دانست كه شبح سياه پول بر همه شئون اجتماعي و ذهنيات فردي سايه افكنده بود و هم چيز در برابر آن سر فرود مي آورد.

(شاهاندشتي، 1380، ص71)

بالزاك به ما مي نماياند كه چگونه در اروپاي بعد از قرون وسطي دم تيره زرپرستي در كليه اركان اجتماع ديده شده و هر چيز انساني بر آن آلوده گشته است. زندگي زناشوئي و عشق خانوادگي از هم پاشيده شده، طلا دلبستگي والدين را به فرزند نابود كرده (اوژني گرانده)، علاقه كودكان را به پدرو مادر نيست گردانيده (بابا گوريو) و ازدواج را به صورت يك معامله تجارتي در آورده است (داستان پل دومانرويل و ناتلي در حل اختلافات زناشوئي)، كار عشق به فحشا كشيده (مادام مارنف در كوزن بت)، دوستي به خيانت و كارشكني منجر شده (اوهام از دست رفته، لوستيوولوسين) و روابط خانوادگي به دروغ و رياي نفرت انگيزي مبدل گرديده است (كوزن پونس).

داستاني به عظمت اوژني گرانده گرد زندگي مردي دور مي زند كه معتقد است، و مي‌كوشد ديگران را هم معتقد كند، كه مرگ چيزي نيست، بي شرافتي چيزي نيست، مصيبت آن است كه پول نداشته باشي. در سرتاسر اين رمان بالزاك هنرمندانه نشان مي دهد كه چگونه در اجتماعي كه پول مايه اساسي حيات است، تعيين كننده ارزش هاي بشري و ملاك قضاوت نيز خواهد بود. مردم ساده دل شهري كه گرانده در آن سرشناس است، در برابر او سر خم مي كنند. هرگونه حركات غير عادي يا ناپسنديده از او سر مي زند با يادآوري ثروت هنگفت وي ناديده گرفهت مي شود. همگي او را به عنوان «سرمشق زندگي» برانداز مي كنند و مي كوشند تا با دقت در گفتار و رفتارش «راز» محترم شدن را دريابند، همانگونه كه اعمال او را مي پايند تا بفهمند كي بايد خريد و كي بايد فروخت. (2)

اين است تصويري كه بالزاك از روابط اجتماعي واقتصادي اين دوران به دست مي‌دهد بهمين خاطر مي توان به اين نتيجه رسيد كه جنبش و تكايوي اجتماعي و اقتصادي نوظهور اروپا، هرچند كه دامنه تمدن بشر را گسترده تر ساخت و موجب رونق بازار علوم و صنايع و بالنتيجه افزايش رفاه مادي بشر گرديد، اما از سوي ديگر موجب شد كه اجتماع عرصه تاخت و تاز كساني گردد كه هيچ هدفي جز گرد كردن مال نداشتند و براي رسيدن به اين هدف باك نداشتند از اينكه يكديگر را ددمنشانه بدرند و همنوعان خود را قرباني سكه هاي زر سازند.

اين ستيزه و تكاپوي ميان آدميان را نه فقط در عرصه هاي اجتماعي، بلكه در عرصه‌هاي سياسي اروپاي اين دوران نيز مي توان مشاهده كرد. منازعات سياسي به همراه جنگهاي خانمانسوز كه همه جا را به ويراني و زوال كشيد. جنگهايي كه سبب شد سراسر اين قاره، دائماً جولانگاه انسانهاي وحشتزده‌اي باشد كه از كشتارگاهي به كشتارگاه ديگر رانده مي شدند به طوريكه در اين رهگذر، حتي رهبران آن روزگار نيز در امان نبودند. روح قدرت طلبي و تمايل تجاوزكاران به تحميل اراده خود بر همنوعان در اين دوره تا بدان پايه رسيده بود كه رهبران كوردل اروپا را وادار مي كرد يكي پس از ديگري، خود و اتباع كوردل را به ديار نيستي بفرستند. 

روح قدرت طلبي كه نخست در روبسپير و بعد در ناپلئون تجلي كرد به شكست كامل منتهي شد. روبسپير معدوم شد، ناپلئون از رنج شكست و بدنامي در شرف موت بود ولي هنوز مردم در زير تازيانه هاي ديكتاتوري در شكنجه وعذاب بودند. اين بار تازيانه در دست تزارالكساندر ديكتاتور روسيه بود كه به عنوان «ااتحاد مقدس» و ايجاد برادري همگاني بين آدميان در پي آن بود همه جهانيان را به بند اسارت بكشاند و… 

(شاهاندشتي، 1380، ص72)

طبيعي است كه وقوع اين همه فجايع و مصايب شخصيت انسان اروپايي را در هم شكسته، آشفتگي روح، نابساماني انديشه، بيگانگي و حسرت و تنهايي را براي او به ارمغان آورد و نيز از آثار و پيامدهاي ديگر اين همه ماجرا مي توان از بحرانهايي ياد كرد كه در زمينه هاي هنري، ادبي و فرهنگي ايجاد شد. بخصوص سست شدن بنيان دين و اخلاق به علت رواج جهان بيني هاي ويژه اي چون نهيليسيم و ديگر عصيانهاي فكري، باعث ظهور فيلسوفان بزرگ اما مايوس و بدبيني گرديد كه اثرات مخرب افكار آنها تا به روزگار ما نيز ادامه دارد. 

به عنوان نمونه عالي از اين دست مي توان از فيلسوف معروف اين دوران به نام شوپنهاور نام برد كه معتقد بود حيات بشري چيزي بي ارزش است و انسان اصولاً مخلوق درد و رنج است. به طوريكه وقتي جهان، با عينك تيره او نگريسته مي‌شود جهاني غم آلود و ترسناك به نظر آمده، هيچ درام دلكشي در آن وجود ندارد.

(شاهاندشتي، 1380، ص73)

فلسفه شوپنهاور مستقيماً از تمايلي كه تجاوزكاران به تحميل اراده خود برهمنوعان دارند، زاييده شده بود به اين خاطر كه مي گفت: «قدرت طلبي بزرگترين شري است در جهان پديد آمده است.» به نظر اين فيلسوف جهان در يد قدرت خداوند خير خواه نيست بلكه آنرا شيطان بد انديش اراده مي كند. اين روح شيطاني يك ميل شديدي، چون طاعون همگاني، به ما تحميل كرده است كه به شدت به حيات دل بنديم و براي حفظ آن ديگران را از ميان برداريم. (3)

شوپنهاور حق داشت از اين نيروي نامعقول گريزان و متنفر باشد زيرا آن را در ويراني و زوال اروپاي دوران خود مشاهده كرده بود. آنچه به نظر اين فيلسوف مي‌آمد همه جدال و منازعه و ياس و درد و رنج بود.

امروزه به ندرت آثار شوپنهاور را مي خوانند اما فلسفه و نفوذ فكري او كه در واقع محصول اروپاي بيمار بود به نوبه خود اثرات مخربي در جوامع بشري از خود به جاي گذاشته است. به عنوان نمونه، انعكاس سياسي فلسفه شوپنهاور را مي توان درافكار نيچه(4) (فيلسوف ديگري كه او را پيشواي فكري خود قرار داده بود) يافت كه با افكار جنون آميزش و با قيمت ويراني جهان، مغزهاي خامي چون هيتلر و موسوليني را به كار گرفت و انعكاس ادبي افكار او را در مكتب ادبي «كزيستانسياليسم» مي‌توان مشاهده كرد كه تخم ياس و بدبيني را در سراسر جهان كاشت و توده عظيمي از روشنفكران جهان را به انحراف كشانيد.

(شاهاندشتي، 1380، ص73)

آثار فلسفي و ادبي نويسندگان وابسته به مكتب اگزيستانسياليسم از قبيل، ژاپن پل سارتر، آلبركامو، مالرو (5)… مشحون از ايده هايي است كه در نهايت فرد را به ياس و دلزدگي از زندگي مي كشاند، در تمامي آثار ادبي نويسندگان اين مكتب، انسان به عنوان چنان موجودي جلوه گر مي شود كه از دايره تاثيرات زمان و مكان و محيط اجتماعي بيرون است و رنجهايش ناشي از محروميت هاي مادي و فشارهاي اجتماعي نيست بلكه زاييده وجود خود اوست.

(شاهاندشتي، 1380، ص74)

اگزيستانسياليستها معتقدند كه اجتماع پوچ و عبث است و فرد نه تنها سرچشمه ارزشها بلكه خلاق واقعيت است و بهمين خاطر مي تواند تنها در ذهن (خيال) خود به آزادي وخوشبختي دست يابد.

بزعم اگزيستانسياليستها در عالم هستي اصل وجود ما است، تعيين سرنوشت نيز به عهده ما خواهد بود، آينده ما در دست خود ماست و ما خود را به اختيار مي سازيم. به روايت اينان انسان در كشمكش حيات يكه تاز و بي سلاح مي جنگد- نه خدايي وجود دارد كه او را ياري دهد نه عوامل ارثي ومحيطي كار او را تسهيل مي كنند، نه تجربيات گذشتگان او را به كار مي آيد، و نه انسان ديگري سواي خود او مي تواند با او هم درد و هم رزم باشد. از نظر آنان آزادي و خوشبختي در اجتماع، هرگز دست يافتني نيست (و شايد از همين روست كه برخي از صاحبنظران اين فلسفه را فلسفه مرگ و نوميدي ناميده اند.)

اگزيستانسياليسم بشررا در تعيين سرنوشت خود آزاد مي داند، ولي اين آزادي و اختيار همانطور كه گفته شد جنبه ذهني (خيالي) دارد زيرا با ضرورتهاي دنياي خارج و جبر اجتماعي، تاريخي هم بسته نيست به عنوان مثال سارتر «آزادي آدمي گوشه دنج و فرو بسته ايست» كه در برابر «تاخت وتازهاي» دنياي خارج حكم پناهگاه را دارد (عصر منطق). موضوع اصلي اين كتاب قهرماني هاي كسي است كه با همه فشارها و الزامات مادي، آزادي دروني خود را حفظ مي كند. در حاليكه واقعيت اين است كه نديده گرفتن قوانين روابط اجتماعي و تحولات علمي و تاريخي، با عدم آزادي برابر است.

از آنجا كه يك فرد اگزيستانسياليست كسب آزادي را تنها در دنياي ذهني خود متصور مي داند، سرانجام خويشتن را با زندگي دشوار و فاجعه آميز و هول انگيزي روبرو مي بيند، زندگيدر چشم او به پرتگاهي موحش و ظلماني تبديل مي‌گردد كه انسان از گردنه هاي خطرناك آن به تنهايي به پيش مي رود تا اينكه خواهي نخواهي پي مي برد كه خوشبختي و آزادي دست يافتني نيست و درست به همين خاطر است كه آندره مالرو به اين نتيجه مي رسد كه: «درك زندگي حاصلي جز دلهره نخواهد داشت» بطور كلي روشنفكراني كه سعي مي كنند با توسل به مكتبهاي نهيليستي مثل مكتب اگزيستانسياليسم معنايي براي زندگي خود بيابند سرانجام در وادي بدبيني و ياس سرگردان مي شوند.

اين روشنفكران پس از تقلاي بسيار خود را كوفته و ناتوان مي يابند. از وجود خود كه مانند بارگراني به دوششان سنگيني مي كند بيزار مي شوند و هر دم كه مي انديشند «اين آمدن و رفتنم از بهر چه بود» پوچي حيات و بيهودگي «زندگي» خود را آشكارتر مي بينند.

(شاهاندشتي، 1380، ص75)

ما به غير از روشنفكران ياد شده چه در داخل و چه در خارج از كشورمان نمونه‌هاي ديگر از روشنفكران معروف و برجسته را داريم كه با وجود نبوغ سرشارشان در زمينه هنر نويسندگي، متاثر ازمكتب نهيليستي (اگزيستانسياليسم) بوده، با خلق آثار بسيار توده هاي وسيعي از روشنفكران را به ياس و افسردگي كشانده اند به عنوان نمونه‌اي از نويسندگان خارجي در اين زمينه مي توان از كافكا نام برد و از نمونه داخلي صادق هدايت را داريم.

نگارنده كافكا را به اين خاطر انتخاب نموده كه انديشه هاي او به لحاظ رواني اثرات مخربي بر افكار روشنفكران اجتماعات گوناگون بشري از جمله روشنفكران ديار ما داشته است و بازهم به اين خاطركه او را مي تان به عنوان سردسته تمام نويسندگاني دانست كه در اوايل قرن حاضر همه بحرانهاي سياسي، اجتماعي و معنوي زمان خود را منعكس مي كردند.

پيچيدگي رمانهاي اين نويسنده بيانگر نابساماني فكري زمان اوست و زندگي نامه‌اش در واقع گزارشي از سرخوردگي‌ها و بي هدفيهاي انسان معاصر است كه در نظامي توتاليتر راه خود را گم كرده است.

نوشته هاي كافكا، برخلاف نظر بسياري از بررسي كنندگان آثار وي كه معتقدند از درون وي مايه مي گرفت، بيش از هر چيز از اوضاع و احوال اجتماعي و تاريخي متاثر بود او جنگ جهاني اول را تجربه كرد. در زمان اين جنگ موطن او چكسلواكي زير سلطه اتريش قرار داشت بطوريكه مي توان گفت زمانه او زمانه آوارگي و بي سر و ساماني بود. تاثير جنگ جهاني اول و وحشتي را كه اين جنگ در جهان ايجاد كرد به خوبي مي توان در آثار كافكا ديد.

به عنوان مثال در يكي از داستانهاي او به نام «گروه محكومين» كافكا نشان مي‌دهد كه چگونه در اين جنگ همه چيز، حتي مرگ هم جنبه ماشيني پيدا كرده و انسانيت پاك از ميان رفته است و از طرفي مي توان تاثير افكار ياس آلود شوپنهاور را نيز در همين داستان ديد كه مي گفت «دنيا مستعمره ايست براي مجازات انسانهاي محكوم». كافكا عقايد كي يركه گور فيلسوف (اگزيستانسياليست) دانماركي را نيز مطالعه كرد. و ضمن اين مطالعه همبستگي زيادي بين خود و او احساس مي كرد. 

بهمين خاطر در آثار او همواره ياس و نوميدي به عنوان نشانه هايي از جهان بيني اگزيستانسياليستي ودلهره هايش مشاهده مي شود چه او زندگي را يكسره پوچ مي‌دانست و مانند كي‌يركه‌گور معتقد بود كه «زندگي محاكمه‌اي است كه با مرگ پايان مي پذيرد.»

(شاهاندشتي، 1380، ص76)

كافكا انديشه هاي خود را صميمانه و در قالب زيباترين جملات بيان مي كرد و در واقع به پشتوانه همين توصيف صادقانه و بي نظير از رنج و تيره روزي مردم است كه خواننده آثارش به راحتي در دام انديشه هاي بدبينانه و ياس آلود او گرفتار مي شود، شايد اشاره اي كوتاه به اثر معروف او «مسخ» بتواند تا حدودي اين منظور را بنماياند. 

اين داستان در واقع داستان تنهايي انسان معاصر است. داستان ماشيني شدن زندگي و استحاله غم انگيز فرد در جامع سرمايه‌داري است. كافكا در اين داستان نشان مي‌دهد كه همانگونه كه مردم ابتدائي قرباني طبيعت بودند، انسان معاصر نيز قرباني اجتماعياست كه ناچار است در آن زندگي كند. انساني كه از خود اراده اي ندارد و مجبور است در همان راهي گام بردارد كه اجتماع براي او تعيين كرده است.

قهرمان داستان مسخ (گره‌گوار) انساني است كه فريب ظواهر را خورده و در نظام اجتماع مستحيل شده و توانايي هيچگونه اقدامي را ندارد. گره‌گوار اساساً شخصي است بي خانمان، مطرود جامعه، چون كارش مورد علاقه‌اش نيست. زندگي اش معنايي ندارد، دوستي ندارد، زندگي اش خالي از عشق است و خانواده اش به او ابزار وفاداري نمي كنند. گره‌گوار به شدت از محيط كارش ناراضي است به خصوص از ريسس اداره اش كه انسان بي احساسي است و خود را حاكمي مي داند كه از پشت ميز بر كارمندان حكم مي راند.

هيچ راهي براي فراز از آن دستگاه ظالمي كه او نماينده اش بايد باشد وجود ندارد و حتي با بيمار شدن هم نمي توان از دست او فرار كرد. سازماني كه گره‌گوار در آن كار مي كند حتي با كارمندانش نيز مانند انسان رفتار نمي كند. فرد در مقابل اين نظام محكوم است و چنان فشارهائي از جانب آن بر او وارد مي شود كه مي توانند انسان را مسخ كند. در اين هنگام ديگر زندگي جنبه انساني خود را براي فردي كه قرباني اين نظام شده است از دست مي دهد و فرد ناچار است كوركورانه آنچه را به او تحميل مي كنند بپذيرد. چنانكه كه گره‌گوار هم ناچار است تمام اين مشكلات را تحمل كند و كار كند تا قرضهاي خود را بپردازد و شكم پدر و مادر و خواهرش را سير كند و بالاخره تحت تاثير همين فشارهاست كه مسخ مي شود.

(شاهاندشتي، 1380، ص76)

در نخستين لحظات آغاز داستان «مسخ» خواننده با اين واقعيت تكان دهنده روبرو مي شود كه انساني تبديل به سوسك شده است. در نخستين سطور داستان مي‌بينيم كه گره‌گوار يك روز صبح هنگامي كه از خواب بيدار مي شود با اين حقيقت تلخ روبه‌رو مي گردد كه ديگر انسان نيست بلكه حشره اي بزرگ و زشت است، بنابراين كابوس گره‌گوار از همان دقايق آغازين شروع مي شود.

از همان لحظه نخست تا پايان داستان تمام قضايا در خواب اتفاق مي‌افتد. يعني اينكه گره‌گوار براي فرار از فشارهاي اجتماع به رويا پناه برده است و در حقيقت خواب مي بيند كه تبديل به موجود ديگري شده است. اما خواب او بازتابي از واقعيت است. درواقع مي توان گفت مسخ شدن گره‌گوار به صورت يك حشره بزرگ نوعي فرار از واقعيت است، هنگامي كه انسان نتواند با واقعيتي كه اجتماع به صورت قرارداد به او عرضه مي كند زندگي كند ناچار در روياهايش بايد از واقعيت فرار كند، چنانكه مسخ شدن گره‌گوار هم فراري است از كارهاي پوچ اداري به خاطر به دست آوردن يك لقمه نان.

اما واقعيت تلخ ديگر در اين داستان اين است كه حتي نزديكترين كسان انسان از دردهاي او بي خبرند، چنانكه پدر و مادر گره‌گوار نمي دانند كه او به خاطر پرداخت قرض آنان ناچار است هر روز سر كار برود و حتي حالا هم كه كار به مسخ او كشيده است باز نمي توانند اين واقعيت را ببينند و او را طرد مي كنند. اما گره‌گوار با قرباني كردن و فروختن خود به دنياي سوداگرانه مي كوشد تا براي پدر و مادر و خواهرش يك زندگي مرفه بوجود آورد. بنابراين به خاطر خانواده اش بود كه گره‌گوار براي خود يك شخصيت كاذب بوجود آورد.

(شاهاندشتي، 1380، ص76)

در حقيقت پدر و مادر گره‌گوار ابداً نيازي به فداكاري او نداشتند. پدر گره‌گوار بيشتر از آنچه گره‌گوار مي پنداشت پول داشت. پدر گره‌گوار آنقدرها همه كه گمان مي‌رفت بيمار نبود بلكه توانايي كاركردن را هم داشت. پس حتي گره‌گوار هم فريب خورد معلوم شد كه بيهوده خود را فداي خانواده اش كرده بود. بنابراين تمام خوشبختي و رضايتمندي خانواده اش بر فريب و حسابگري استوار بوده است.

در داستان مسخ به آشكار نشان داده مي شود كه مردم، حتي نزديكترين كسان شخص، او را براي شرايطي كه در اجتماع براي خود به وجود آورده مي خواهند نه به خاطر ذات وجودي او، نزديكترين روابط انساني يعني روابط خانوادگي بر دروغ استوار است.

از آنجا كه گره‌گوار به خاطر خانواده اش آزادي فردي و هويت شخصي خود را از دست مي دهد و با زدن نقابي بر چهره نقش كاذبي را در اجتماع بازي مي كند، مي‌توان مسخ را يك «تراژدي خانوادگي» نيز قلمداد كرد.

از طرف ديگر مسخ شدن گره‌گوار را مي توان كنايه اي از تضعيف شدن جنبه انساني در اجتماع زمان معاصر دانست. گره‌گوار بعد از آنكه نتوانست يكروز سركار خود حاضرشود معاون اداره‌اش ساعت هفت و ربع به خانه‌اش سر مي‌زند و مي‌خواهد بداند علت نيامدن او به سر كار چه بوده است تا چنانچه اگر بتواند عذر و بهانه موجهي براي خود بيابد ديگري را به جاي او به كار بگمارد. در اين جا نمايشنامه «مرگ بازتاب» آرتور ميلر تداعي مي شود زيرا در آن نمايشنامه هم مي بينيم كه چگونه دنياي سوداگرانه تا هنگامي كه فرد مي تواند قابل استفاده باشد از او مانند پيچ و مهره‌اي در دستگاه بزرگ اقتصادي جامعه استفاده مي كند ولي به محض اينكه ديگر قابل استفاده نبود فوراً آن را با پيچ و مهره جديدي تعويض مي كند و مي بينيم كه گره‌گوار نه در زندگي خصوصي و داخلي با انسانيت رو به رو مي شود و نه در محيط كار، در هر دو جا او را فقط براي سودمنديش مي خواهند. به همين دليل گره‌گوار مسخ مي شود تا ارتباط خود را با هر دو جا قطع كند، چنانچه بعد از مسخ شدن صدايي از گلويش در مي آيد كه براي هيچ كس مفهوم نيست. در واقع مسخ كابوسي است وحشتناك كه گره‌گوار از ترس زندگي در جامعه اي خفقان‌آور به آن پناه آورده است.

اگرچه روبرو شدن با چنين كابوسي به اندازه زندگي در جامعه اي كه گره‌گوار محكوم به پذيرفتن آن بود دردناك و مرگبار است ولي گره‌گوار ترجيح داده است در اين روياي ترس آور سوسك شود ولي در اجتماعي كه همه ويژگي هاي انسان را از او سلب كرده اند زندگي نكند. (6)

(شاهاندشتي، 1380، ص79)

گفته مي شود اثار كافكا به محض چاپ شدن ناياب مي شد. مردم مي خواستند بدانند در چگونه دنيايي زندگي مي كنند، چه عواملي زندگي‌شان را مشخص مي كند و اگر در جامعه‌‌شان هدفي براي زندگي هست آن هدف كدام است و اميدوار بودند فرانتس كافكا بتواند در اين زمينه پاسخ مناسبي به آنها بدهد. اما متاسفانه كافكا نويسنده‌اي بود كه به دقت و زيبايي هر چه تمام تر اجتماع خود را به تصوير كشيده همه چيز آنرا نفي مي كرد بي آنكه راه حلي ارائه دهد، او در تخيلاتش با ديدي تراژيك به جهان مي نگريست و در نتيجه به شدت افسردگي را در اجتماع تزريق مي كرد.

يكي از منتقدين نقاط ضعف ديدگاه كافكا را نسبت به جامعه خويش اين چنين بيان مي كند: «توصيف زندگي مردمي كه نمي تواند هيچگونه ارتباطي با جامعه ناسالم بورژوازي برقرار كنند چه معنا و مفهومي مي تواند اشته باشد؟» كافكا نمي‌توانست براي اين مردم راه فراري پيدا كند، زيرا همان زندگي بورژوازي و اشكال گوناگون زندگي در اين نوع جامعه را مي ديد و بس و تنها كاري كه كرد اين بود كه توانست نشان دهد آنها چگونه با تمام قوا كوشيدند تا با اين نوع زندگي بسازند و توانست احساس عميق همدردي خود را با قهرماناني نشان دهد كه پيش از نابودي با سرنوشت غم‌انگيز خود دست و پنجه نرم كردند.»

جالب اينجاست كه خود كافكا نيز در گفتارهائي به همين مضمون ديدگاههاي خود را به نقد كشيده‌است چه او مي‌گفت: «وقتي كمكي از دستمان برنمي‌آيد، بهتر است خاموش بمانيم. هيچ پزشكي حق ندارد با ياس خود وضع بيمار را وخيم‌تر كند. اين است كه اباطيل مرا بايد نابود كرد. من نور نيستم. درمانده اي هستم كه راهش را به ميان خارها گم كرده است. من كوچه اي بن بست هستم.» 

و يا در پايان يكي از داستانهايش به نام «گراكوس شكارچي» ياس و بي هدفي و سرگرداني خود را به اين صورت بيان مي كند: «كشتي من سكان ندارد، و دستخوش بادي است كه در ژرفترين ديار مرگ مي وزد.» (7)

(شاهاندشتي، 1380، ص79)

با توجه به اعتراف صادقانه كافكا به ياس و نوميدي شايد ديگر نيازي نباشد كه درباره تاثير منفي افكار او بر خوانندگان آثارش سخن بگوييم. به طوريكه در گفتار فوق ملاحظه مي شود او به درماندگي خود به صراحت اقرار مي كند اما چه سود كه نفوذ افكار او در جامعه بويژه در قشر روشنفكر بيش از آني بود كه خودش تصور مي‌كرد.

(شاهاندشتي، 1380، ص79)

در ايجا بهتر است كه به بحث خود پيرامون افكار كافكا خاتمه بدهيم و اشاره‌اي مختصر به صادق هدايت همتاي ايراني كافكا، كه به شدت از افكار او متاثر بود و همبستگي زيادي بين خود و او احساس مي كرد داشته باشيم.

شدت علاقه هدايت به كافكا را مي توان از ترجمه نخست چند اثر او به خصوص ترجمه كتاب «مسخ» دريافت البته علت تاثير هدايت از افكار كافكا بيش از هر چيز بستگي به اوضاع و احوال اجتماعي جامعه آنروز ايران داشت زيرا هدايت نيز مانند كافكا، از ناراستي روزگار و بي مهري زمانه رسوائي كه در آن زيست مي كرد بيزار گرديده بود. و جالب اينجاست كه او نيز مانند كافكا آثاري از خود به جاي گذاشت كه برخي از آنها شهرت جهاني كسب كردند.

(شاهاندشتي، 1380، ص79)

صادق هدايت يكي از روشنفكران معروف و برجسته دوران خود بود كه ناتواني طبقه حاكه، رفتار حكومتگران و اليگارشي ايران با مردم و رابطه آنان با بيگانگان را از نزديك ديده و شناخته بود و وقتي كه براي تحصيل به اروپا رفت و ديري در آنجا ماند، با مساله مدرنيته يا تجدد آشنايي پيدا كرد. و پس از بازگشت به ايران، بسياري از تضادها و بعضي از علل عقب ماندگي ايران را دانسته بود.

(شاهاندشتي، 1380، ص79)

صادق هدايت طبقه خانوادگي خود را نالايق مي ديد و از طرفي همكاري با پيشگامان نهضت آزاديخواهي را- كه قهراً به حكم تاريخي و شرايط جنگي در وسط طيف چپ و كمونيزم بين المللي قرار داشتند مفيد به حال ايران نمي دانست.

او از يكسو به ويژه پس از شهريور 1320 مي ديد كه پرچمداران نجات ملي در طيف‌هاي جريان چپ ايران قرار دارند، و او چه به دليل عمق صميميت و دانش خود و به كمال بي دانشي و ناشايستگي آنان، و چه به دليل وابستگي هاي طبقاتي- خانوادگي و چه به دليل بدبين بودن به معتقدات سياسي و وابستگي آنان به بيگانگان، جائي در متن آن جريان براي خود نمي ديد- از سويي حكومتگراني را كه داعيه خدمتگزاري و ميهن پرستي و اصلاحات داشتند از بيخ و بن مي شناخت و همگي را به مسخره مي گرفت به همين خاطر براي فعاليتهاي فكري و آرماني خود پايگاه مناسبي نمي ديد ودر مقابل نابسامانيهاي جامعه آنروزي ايران يكه و تنها ماند و دست به كار نوشتن تاثرات و آلام دروني خود زد.

اما از آنجا كه اين نويسنده، بيش از همه چيز سلاح خود را در زرادخانه هاي ادبيات جهاني جستجو مي كرد. شاهكارهائي به وجود آورد كه متاثر از ديدگاههاي فلاسفه و مكاتب فلسفي نهيليستي (نيست انگاري) غرب بوده است. به همين خاطر اين نويسنده با آثار خود بيش از هر چيز تخم ياس و بدبيني را در جامعه ما به ويژه در ميان روشنفكران ديار ما پراكند.

(شاهاندشتي، 1380، ص79)

هدايت در دروه جواني از شوپنهاور تاثير گرفته بود و تمام او با ادبيات نهيليستي از اين طريق آغاز شد. گفته مي شود كه در آغاز جواني كتاب «جهان چون اراده و پندار» شوپهناور را خوانده بود و بدبيني آن فيلسوف و اعتباري كه او به لحاظي به هنرمند مي نهاد، در او تاثيري ژرف نهاده بود. هدايت گذشته از شوپنهاور آثار سارتر (اگزيستانسياليست) رانيز مطالعه كرده بود و پس از آشنايي با سارتر بود كه پيوند اصيلي با نحوه تفكر كافكا پيدا كرد.

(شاهاندشتي، 1380، ص79)

البته اين بيراهگي هدايت از نظر برخي از انديشمندان آن روز پوشيده نماند. چه در آن زمان يكي از دوستان وي (دكتر احمد فرديد) در اين زمينه به او هشدار مي دهد: «بيادم آمد كه زماني من به انحراف نادانسته سارتر از تفكرهايدگر (اگزيستانسياليست) و فرو افتادن سارتر در مغاك بيمناك نيست انگاري (نهيليسم) به درستي پي بردم، به عنوان هشدار، در اين باره نامه اي مفصل از پاريس به تهران براي هدايت فرستادم…»

(شاهاندشتي، 1380، ص79)

اما متاسفانه اين هشدار موثر واقع نمي شود، زير تاثيرات اوضاع و احوال اجتماعي بر روحيه هدايت بيش از آني بود كه پنداشته مي شد زيرا او در پيرامون خود سياست بازاني را مي ديد كه فرهنگ ملي و شرافت انساني را دست آويز و گاه بازيچه يا نردباني مي ساختند تا به بام يا كام برسند و نيز همه جا بازار ريا و تزوير و دروغ و دوروئي را گرم مي ديد و اينهمه جهان و هنجار آفرينش را پيش ديدگانش تيره و تار و روحش را افسرده مي ساخت و بدبيني را چون خوره به جانش مي انداخت.

به گفته خودش در آغاز اثر معروفش (بوف كور)، زخمهايي در زندگي او بود كه مثل خوره روحش را در انزوا مي خورد و مي تراشيد و او نمي توانست اين دردها را به كسي اظهار نمايد. اگرچه بعضي ها در تفسير اين جمله آنرا به ماجراي عشق دريغ آميز ودردناكي كه مربوط به زندگي خصوصي او بود نسبت مي دهند اما بسياري ديگر از صاحبنظران بيان اين جمله را ناشي از تاثرات صادق از جمله نابسامان آنروزي ايران مي دانند.

(شاهاندشتي، 1380، ص79)

دكتر عليقي محمودي بختياري اوج كمال هدايت را در بوف كور مي داند و در عين حال آغاز سقوط و فرود او. او مي گويد «بوف كور، ژرف، پرمحتوي و تفسيرپذير است اما خواندن آن- بي كند و كاو و بي شرح و بسط زيان آور و نفرت برانگيز است. من در بوف كور برداشت و سير دردآور و تلخ وسرگذشت شوم و شوربختيهاي ملت ايران را مي توانم ببينم كه صادق هدايت، با خامه سحرافرين خود، آنرا به نمايش گذاشته است، اما اين برداشت و سير و گشت هدايت- در نظرنخست، براي همه كس آسان نيست. تنها تلخي و نفرت برانگيزي آن بهره خواننده مي شود.»

اين استاد سپس اضافه مي كند: «من در تمام دوراني كه در دانشكده ها درس ادبيات معاصر را به عهده داشتم، به دانشجويان هشدار مي دادم كه «بوف كور»‌را به گونه داستانهاي معمول و در خلوت تنهايي خود نخوانند، بلكه آنرا در كلاس وبا شرح گزارش استاد و نقد و نظر ديگر پژوهندگان وارسي كنند… (8)

(شاهاندشتي، 1380، ص79)

البته در صحت نظريات اين استاد مبني بر قدرت صادق هدايت و توانايي او در تلقين افكار منفي و پوچ گرايانه اش به خواننده آثارش، ترديدي وجود ندارد. چه بسياري ديگر از اساتيد و صاحبنظران، در اين زمينه اظهار نظرهاي مشابهي را بيان داشته اند. (9) كه ذكر نقطه نظر آنان در اين مختصر نمي گنجد و نياز به فرصتي جداگانه دارد.

(شاهاندشتي، 1380، ص79)

اميد است كه سعي نگارنده براي نشان دادن منشا اجتماعي افكار روشنفكران و (10) فلاسفه بدبين، به معرفي تني چند از آنان در اين مقاله، بخصوص اشاره به دو مورد فوق (كافكا و هدايت) كفايت كرده باشد. البته خواننده مي تواند با مطالعه شرح حال مبسوط‌تري از زندگي خصوصي و اجتماعي اين دو نويسنده و يا انديشمندان ديگري از اين دست به راحتي دريابد كه بحرانهاي روحي و دگرگونيهاي فكري پردامنه‌اي كه گاه زندگي ها را زير و رو مي كند و همچنين نتايج و تجليات فلسفي اين بحرانها و دگرگونيها، زاييده زندگي اجتماعي يك «فرد» به مفهوم وسيع آنست و نيز تعمقي بيشتر در تاثيرات متقابل فرد و اجتماع به خواننده نشان خواهد داد كه خوش‌بيني و بدبيني، سر زندگي و دلمردگي، بيزاري از زندگي و كشش به سوي نيستي، زنده بودن، و به مرگ انديشيدن و اصولاً انديشه مرگ و زندگي، آثار برخاسته از وضعيت زندگي اجتماعي يك فرد است كه از صورت عيني و مجسم به حالت روحي و معنوي و فكري درآمده است و در هر حال شخصيت فرد هر چه كه باشد به دست تواناي جامعه مي گردد.

بدون ترديد اين نتيجه گيري، يعني در نظر گرفتن رابطه اصولي فرد با جامعه مي‌تواند براي بسياري از روانشناسان معاصر كه بيش از حد به نقش فرد در جامعه تكيه مي كنند سودمند واقع شود.

البته در آنكه فرد زمينه شخصيت و همه فعاليتهاي انساني است ترديدي نيست ولي آن ماه خامي است كه بوسيله اوضاع و احوال اجتماعي قوام و نظام مي يابد- يك فرد امكانات عظيمي دارد و براي قبول صورتهاي گوناگوني از لحاظ روحي و رواني آماده است جامعه فقط بخشي از امكانات فرد در اين زمينه را مورد استفاده قرار مي دهد و موافق مقتضيات خود آنرا مشخص مي كند. به همين خاطر هرگز نبايد تاثيرات جامعه بر حالات روحي فرد را ناديده انگاشت. دامنه اين تاثيرات تا بدان پايه است كه بسياري از جامعه شناسان امروزي بر اين باورند كه بهترين راه مبارزه با بيماري هاي رواني همانا تغيير جامعه است و پيدائي انسان كامل و كاملاً بيدار و سالم را در پويه آن دگرگوني هاي اجتماعي ممكن مي دانند كه به سازماندهي اقتصادي- اجتماعي و حقيقتاً انساني نوع بشر بينجامد.

بايد دانست كه بدون سلامت جامعه بزرگ، سلامت هر خانواده و هيچ سازماني اجتماعيديگر ميسر نمي شود و بديهي است كه جامعه هاي بيمار كنوني در صورتي مي‌توانند در صدد علاج خود برآيند كه با زدودن عواملي مانند سودجوئي فردي و رقابت خصومت آميز و اختلاف طبقاتي، سازگاري و تعادل از كف رفته را به خود بازگردانند.

(شاهاندشتي، 1380، ص84)

«نقدي بر روانشناسي افسردگي غرب»

طي چند سال اخير كتابهاي متعددي در زمينه «روانشناسي فردي» (1) از قبيل توانهاي نهفته در آدمي، پيروزي فكر، كليدهاي طلايي موفقيت (2) و… ترجمه شده است كه اغلب نتايج تحقيق روانشناسان جوامع غربي به ويژه آمريكاست يكي از معروفترين اين كتابها «توان بي پايان» نام دارد كه تا كنون به بيش از دوازده زبان ترجمه شده و جزو پرفروشترين كتابهاي دوران اخير بوده است. اين كتاب در ايران نيز چندين بار تجديد چاپ شده است. كتاب كه توسط مدير و موسس انستيتو بين‌المللي رابينز منتشر شده به بررسي رمز و راز موفقيت فرد در اجتماع مي پردازد. 

نويسنده «آنت
درباره :
امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
برچسب : افسردگی,
تعداد بازدید : 82

نوشته شده توسط رسول در 1397/6/10 و ساعت 22:10 |
نيازها و ويژگيهاي نوجوانان:

دانلود پایان نامه ارشد

نيازها و ويژگيهاي نوجوانان:

نوجوانان به مقتضاي سن و رشد خود داراي نيازها و ويژگيهاي خاصي هستند كه اگر به آنها پاسخ منطقي داده شود به ويژگيها توجه شود سلامت روان حاصل و رشد طبيعي انجام خواهد شد، در غير اينصورت موجبات انحراف شخصيت آنها و رفتارهاي نابهنجار فراهم مي گردد.

حكيمي (1370) در كتاب خود تحت عنوان «كلام جاودانه» شش نياز بسيار مهم را در حوزه ي زندگي فردي و اجتماعي نوجوانان، مطرح مي‎كند و معتقد است كه بايد به آنها پاسخ داده شود و گر نه احتمال هر گونه آسيب پذيري براي آنها وجود دارد. اين نيازها به ترتيب سه نياز اول در مورد زندگي فردي و سه نياز ديگر در حوزه ي زندگي اجتماعي نوجوانان قرار دارد، معتقد است كه هر نظام حاكمي بايد به اين نيازها پاسخ مثبت دهد تا در اهداف خود موفق گردد. اين نيازها عبارتند از:

1- الگوجويي:

نوجوانان و جوان به مقتضاي سن خود الگو طلب است و به دنبال نمونه و الگويي است كه مجموعه ي باورها، ارزشها و احساسها و شور و اقدامها و جهت گيريها و روشهايي را كه دوست دارد و او مجسم ببيند، و او را سرمشق راهبر  زندگي خود قرار دهد. و از اين طريق راد تكامل را طي نمايد. بنابراين اين قهرمان دوستي و الگوجويي براي نوجوان امري طبيعي است.

2- حرمت طلبي :

نياز به احترام و مورد تاييد قرار گرفتن فطري است، و نوجوان و جوان دوست دارد كه از جايگاه و موقعيتي در خانواده و جامعه ي خود برخوردار باشد و مورد احترام ديگران واقع شود. براي رسيدن به اين هدف مدام تلاش مي‎كند و حتي در بعضي مواقع خود را به خطر مي اندازد. لذا تمام كساني كه با نوجوانان و جوانان سروكار دارند بايد حرمت آنها را نگهدارند.

3- استقلال خواهي:

نوجوان و جوان بطور طبيعي در جهت بريدن از خانواده و حركت به سوي زندگي مستقل پيش مي رود، و اين لازمه ي ادامه زندگي طبيعي در بزرگسالي است. لذا بايد به نوجوان و جوان در حد نياز و طبيعي استقلال داده شود، تا مقدمات لازم براي زندگي آينده را كسب كنند.

4- آزادي خواهي :

نوجوان و جوان سراسر شور و غرور و استعداد است و لذا بيش از هرزمان ديگري به آزادي مي انديشد ،  و از دادن شعارهاي آزاديخواهانه، غرق در خوشي و هيجان مي گردد و حتي در اين زمينه به فداكاري ها بزرگي دست مي زند، لذا بايد به اين ويژگي و نياز او توجه شود.

5- عدالت خواهي:

 نوجوان و جوان به دليل داشتن عواطف و احساسات شديد، زودتر از ديگران از وجود تبعيضها، بي عدالتيها ، ظلم و ستم ها ، سود پرستيها، فرصت طلبيها، برخورداريها، دروغها و فريبها و مانند اينها، آگاه گشته و بيش از همه نيز از آنها رنج مي برد، و هر جايي عدالتي و تبعيضي و … باشد، زبان به اعتراض گشوده و فرياد مي زند و به مبارزه با آن بر مي خيزد.

6- كمال طلبي و ترقي خواهي :

نوجوانان و جوانان بر خلاف كودكان كه به حال توجه دارند، هم به گذشته و هم به آينده توجه دارند و همواره گامهاي خويش را بر جاده ي آينده مي بينند. لذا توجه دارند، و همواره گامهاي خويش را بر جاده ي آينده مي بينند. لذا از عقب ماندگي و ايستايي و ركود و ناتوانائيهاي جامعه ي خود شكايت دارند و آنها را رنج مي دهد، و دوستدار ترقي و پيشرفت و كمال همه جانبه هستند.

او ادامه مي‎دهد :

با توجه به موارد فوق بايد نقطه هاي حساس زندگي در نوجوانا و جوانا مشخص مي گردد. نقطه هايي كه نسل نوجوان و جوان از آنجاها ساخته مي‎شود به مرحله ي تكامل مي رسد و نيز از همانجا به تباهي و سقوط كشيده مي‎شود.

و اين مسايل در كل به «اميد داشتن» و اميد نداشتن» بر مي گردد. مشكل بزرگ نوجوانان و جوانان نااميدي و بي تفاوتي و بريدگي است. كه در صورت تحقق آن، چه بخواهيم و چه نخواهيم، نسل نوجوان و جوان را از دست داده ايم و او را به  دست خود به سوي سستي باور، دوري از دين و مذهب ترك آداب و احكام، بي نشاطي و سرخوردگي و سردرگمي و ياس و بريدگي …  و در نهايت، به تسليم شدن در برابر فرهنگ بيگانه و سختيهاي ديگر اگر چه هم پوچ و هيچ است سوق داده ايم.

نيازها چگونه عمل مي كنند؟ اگر نيازهاي انسان بر آورده نگردد در درون نوجوان عدم آرامش و تنش حاصل مي‎شود. براي مثال اگر نوجوان و جوان نتواند در فضاي انقلاب اسلامي الگوي خوبي براي زندگي خويش بدست آورد چگونه مي‎شود او راقانع كرد و با چه خطبه و سخنراني و موعظه و گردهمايي مي‎توان او را به تعهد و تعبد بازگرداند؟

يا اگر نوجوان مشاهده كند در جامعه ي قرآني و اسلامي، فضاي اسلامي و انساني وجود ندارد و حركت و كرامت انسانها پايمال مي گردد به چه بحران روحي و سنگيني دچار مي گردد؟

و يا اگر نوجوان ببيند كه در باب دنيا و تعلقات و ثروت و مالكيت، جامعه از يك اقتصاد سالم برخوردار نيست و فاصله ي طبقاتي و معيشتي بيداد مي‎كند و ارزشهاي مادي،  جانشين ارزشهاي اسلامي گرديده است و استثمار و بهره كشي و زراندوزي روز به روز بيشتر مي‎شود آيا مي‎تواند به آينده اي كه در آن قسط اسلامي عدالت علوي حاكم باشد، اميدوار باشد و دچار بحران روحي و ياس نگردد؟ 

درمورد استقلال، آزادي و پيشرفت و كمال جويي اگر نيازهاي نوجوان و جوان ارضا نگردد آيا در كالبد نسل نوجوان و جوان چه روحي مي‎تواند زنده بماند؟ در مجموع اگر نوجوان و جوان تمام اميدهاي خود را از دست دهد، ديگر به چه صراطي مي‎توان او را مستقيم داشت و مي‎توان او را از آسيب هجوم فرهنگي بيگانه حفظ كرد؟

بنابراين تهاجم فرهنگي به خودي خود ، كارگر نيست. زيرا در روزهاي اوج انقلاب و در فاصله ي زماني شهريور پنجاه و هفت تا شهريور پنجاه و هشت، گوش مردم به احدي بدهكار نبود و هيچگونه نگراني از هجوم فرهنگي بيگانه نبود بلكه گرايش شديدي نسبت به فرهنگ خودي در مردم بوجود آمده بود و تشبه به چهره هاي اسلام راستين و بازگشت به اسلام ناب اوج گرفته بود.

تهاجم فرهنگي هميشه در زمينه ي مساعد يعني در خلاء مي‎تواند مؤثر باشد. و به نسلي ربايي و ارزش ستيزي و فرهنگ ربايي و يا مسخ آن و دين تباهي دست مي زند و اگر زمينه مناسب نباشد از آن مروجان هيچ كاري ساخته نيست. بايد نگران حال خود و عملكرد و برخورد خود و هوشياري و بيداري خود و شناخت و آگاهي خود و عدالت گستري خود باشيم.

اگر عملكردها را اصلاح كنيم، وكژيها و تجمل گرائيها و بي عدالتيها و ستمگريها و دنيا طلبي ها و … را حذف كرديم و خلاصه به تعبير قرآن كريمك

«قوامين بالقسط ، شهدا لله …» يعني اگر هماره بر پا دارندگان عداللت و چشمان ناظر خدا بر اجراي آن …» گشتيم، نبايد از هيچ چيزي نگران باشيم و در غير اينصورت بايد از همه چيز نگران باشيم.

آري در صورت اول، تهاجم فرهنگي و ايادي آن آلت دست و مسخره خواهند شد، نه منشا اثر و  قادر به حمله ي فرهنگي به انقلاب ما نخواهد شد.

ويژگيهاي نوجوانان :

نوجوانان با توجه به سن رشد خود ويژگيهاي خاص خود را دارند كه شناخت اين ويژگيها موجب شناخت بهتر آنها و در نتيجه برنامه ريزي مناسب جهت رشد سالم و شخصيت طبيعي و بهنجار آنان مي گردد.

1- داشتن هوش نظري يا تفكر انتزاعي: پياژه روان شناس معروف سويسي در اين باره مي گويد:

«تفكر مجرد، اوج پرواز فكري يك انسان از واقعيت است ولي بعدا تفكر مجرد با واقعيت آشتي مي‎كند و به تدريج خود را با واقعيت وفق مي‎دهد»

و نيز مي گويد:

« نو جواني سن متافيزيك در معناي خالص آنست. من آنقدر قوي است كه مي‎تواند نياز را از نو بنا كند و آنقدر بزرگ است كه مي‎تواند آن را جزيي از خود كند»

(كرمي نوري و مرادي، 1370، ص 152)

2- شكاك بودن: نوجوان ساده انديشيس و زودباوري دوران كودكي را ندارد و به ارزشيابي و قضاوت مجدد درباره ي اشخاص، اشياء و پديده ها مي پردازد. و چون با ديد انتقاد به همه چيز نگاه مي‎كند از اين رو ممكن است به همه چيز شك كند. براي مثال در مورد باورها و اعتقادات، و ارزشها و دين و مذهب و … و اين نه به معناي نفي و جودي آنها است، بلكه مي خواهد دوباره آنها را بازسازي كند. و آنها را كه از روي اجبار و تقليد پذيرفته با تحقيق و زيربناي استدلال ذهني خود مواجه سازد و مي خواهد به استقلال فكري دست يابد. از اين رو در برابر گفته هاي والدين، معلمان و مربيان و بزرگسالان از لفظ اما و چرا؟ استفاده مي‎كند كه البته اين روحيه امري طبيعي است و والدين و معلمان و مربيان … نبايد از اين بابت نگران كردند. 

(كرمي نوري و مرادي، 1370)

امام علي عليه السلام در اين باره مي فرمايد:

«ظن الانسان ميزان عقله»         (غرر الحكم ص 474)

يعني شك و ترديد انسان در موضوعات مختلف نشانه ي عقل و ميزان رشد عقلي اوست.

3- خيرخواهي و فضيلت خواهي: اولياي اسلام نوجوانان را به عنوان نعمتهاي پر ارج الهي شناخته و اين موضوع را به صورتهاي گوناگون ابراز داشته اند:

 امام صادق عليه السلام يكي از ويژگيهاي نوجوانان و جوانان را خيرخواهي معرفي مي‎كند:

«عليك بالا حداث و فانهم اسرع علي كل خير»     (روضه ي كافي ص 93)

«توجه تبليغتي خود را به نسل جوان و نوجوان، معطوف دار، كه آنها زودتر حق را مي پذيرند و سريعتر به هر خير و صلاحي گرايش پيدا مي كنند»

4- ميل به دين و مذهب: كرمي نوري و مرادي (1370) در كتاب روان شناسي تربيتي، نظرات چند تن از روان شناسان معروف را در اين باره آورده است كه عبارتند از:

موريس دوبس روان شناس و مربي معروف فرانسوي مي گويد:

«در حدود 15 تا 17 سالگي، نوجوانان را از نو تشكيل دهند، بدي را محو و نابود سازند و عدالت مطلق را حكمفرما نمايند و سن شانزده سالگي سني است كه معمولاً آدمي در آن يا ايمان خود را از دست مي‎دهد يا آنرا نگهميدارد.»

استانلي هال روان شناس امريكايي و پدر روان شناسي نوجواني، معتقد است كه بين بحران بلوغ و جهش ناگهاني احساسات مذهبي، ارتباط وجود دارد.

پياژه روان شناس معروف سويسي مي گويد:

«مسايل مذهبي اكثر اوقات در دوره ي نوجواني، ارزش واقعي پيدا مي كنند، و در نظامهاي زندگي ادغام مي‎شوند. احساس مذهبي نوجوان، اغلب به صورت شددي يا خفيف، رنگ مسيح نمايي دارد.»

(ص 163)

اريكسون روان شناس معروف آلماني، بيش از همه به اهميت مذهب و هويت ايدئولوژيكي در دوره نوجواني اشاره مي‎كند و چنين مي گويد:

«نوجوانان در سنين بين (12 الي 18 سالگي)، دركسب هويت فرهنگي خود كه يك جزء مهمي از هويت عمومي آنها است، به دنبال ايده آلهاي خانوادگي، اجتماعي، فلسفي و مذهبي مي گردند. روان نوجوان رواني است عقيدتي (ايدئولوژيكي) كه در جستجوي وحدت بخشدن به ايده ها و عقايد مختلف است. به عقيده ي او زماني كه نوجوان، قادربه يافتن ارزشهاي پايدار و ثمبت در خانواده و فرهنگ خود نباشد، و ايدئولوژي منسجم و قابل قبولي به او ارائه نشود، دچار درهم ريختگي ايده آلي مي گردد و هويت از هم پاشيده اي پيدا مي‎كند. ايدئولوژي براي نوجوان وسيله اي است كه تصوير معيني از احساس هويت فردي و جمعي فراهم مي‎كند و به صورت ساده جوابهاي مشخص و معيني به سوالات اساسي و مهم او مي‎دهد. نوجوان با كسب يك هويت ايدئولوژيك به يك فلسفه ي زندگي دست پيدا مي‎كند. 

(همان، ص 163)

5- درونگرايي: يعني نوجوان به واقعيتهاي عيني جهان بي توجه است و ممكن است با فرو رفتن در تخيلات دور و دراز، خود را موضوع مطالعه ي خود قرار دهد. روان شناسان علل درونگرايي نوجوان را پيدايش ناگهاني صفات ثانويه ي جنسي ، تمايلات مربوط به سائقه ي توليد مثل، و گستردگي هوش نظري او مي دانند.

6- شدت يافتن تخيلات و تجسمات:چون نوجوان از هوش نظري گسترده اي برخوردار است، امكان خيالپردازيهاي افراطي براي او وجود دارد و واقعيتهاي ملموس زندگي زمان حال تحت الشعاع تخيلات دور و در از نوجوان قرار مي‎گيرد. دراين دوره رمانها و داستانهاي ماجراجويانه و سفرهاي شناخته و قطعات ادبي مورد توجه اغلب نوجوانان محسوب مي‎شود.

7- شدت و نوسان حالات عاطفي: هارلوك يكي از روان شناسان در مورد حالات عاطفي و هيجاني نوجوان، مخصوصا در اواسط بلوغ پنج ويژگي را قايل است، كه عبارتند از: شدت - فقدان كنترل- عدم ثبات يا تغيير ناگهاني از حالت خوشي به نا اميدي - افسردگي- و پيدايش احساسات عاقلانه مانند: خداجويي، وطن پرستي، وفاداري و احترام به ديگران.

(كرمي نوري و مرادي، 1370)

8- مستي: اسلام ضمن اين كه براي اين دوره اهميت قايل است و نوجواني را از بزرگترين سرمايه هاي سعادت بشري و از نعمت هاي بزرگ الهي بحساب مي‎آورد و از طرفي از اين دوره تعبير به جنون و مستي مي كندك

قال رسول الله (صلي الله ):‍

«الشباب شعبه من الجنون»

(بحار جلد 17- ص 49)

«جواني (نوجواني) از اقسام جنون و ديوانگي است»

قال امام علي عليه السلام:

«اصناف السكر اربعه: سكر الشباب، و  سكر المال و سكر النوم و سكر الملك»

«مستي 4 نوع است: مستي جواني، مستي ثروت، مستي خواب، و مستي رياست»

با توجه به ديدگاه اسلام و روان شناسان معروف، دوره ي نوجواني مي‎تواند منشا تحولات و تغييرات خداگونه باشد و نيز مي‎تواند منشاء تحولات غيرالهي و انحرافي باشد و فرد را در راه نادرست و فساد قرار دهد ، و اين كه نوجوان كداميك از تحولات و تغييرات (الهي - غيرالهي) را در خود بروز دهد، بستگي زيادي به عوامل تربيتي و محيطي نوجوان دارد كه در رشد شخصيت او موثرند.

مكارم شيرازي (1372) به برخي ديگر از ويژگيهاي رواني - عاطفي نوجوان پرداخته است كه به ذكر چند مورد آن اكتفا مي‎شود:

9- نوجوان : به جالب و جاذب بودن وضع ظاهريش بسيار علاقمند مي‎شود و مدتها از وقت خود را در برابر آينه سپري مي‎كند. 

10- تغييرات شديد : و ظاهري بدني و فيزيولوژيك در او ايجاد شرم مي كنند.

11- هر گونه توهين و سرزنش باعث ناراحتي هاي عاطفي نوجوان مي گردد.

12- نوجوان طبعي انعطاف پذير دارد و سريعتر از بزرگسالان تحت تاثير عوامل فردي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي مرتكب بزه و جرم مي گردد.

با توجه به آنچه گذشت مشخص گرديد كه ريشه ي انحرافات رفتاري و از خود بيگانگي، در نوجوان «بحران هويت» است. كه در اوايل بلوغ به آن دچار مي گردد. او براي يافتن هويت مستقل و برجسته به الگوهاي مختلفي كه در محيط زندگي او وجود دارند توجه مي‎كند و برجسته ترين و بهترين الگو را انتخاب مي‎كند تا در بين خانواده ، دوستان و جامعه داراي شخصيتي برجسته و ممتاز گشته و مورد توجه قرار گيرد و چون در انتخاب الگو تحت تاثير عواطف و احساسات عمل مي‎كند و نه عقل و منطق، لذا جذب سرمشق و الگويي مي گردد كه جذاب تر، برجسته تر و در دسترس تر باشد. كه ممكن است اين الگو يا دوست و همسال باشد و يا يكي از افراد برجسته ي جامعه و يا هنر پيشه ي سينام و تلويزيون و ويدئو يا قهرمان داستانها باشد. درهر صورت مهم آنست كه سه ويژگي مذكور در الگوي انتخابي وجود داشته باشد.

با توجه به اين كه در «بحران هويت» و هويت يابي نوجوان محيط اجتماعي تاثير زيادي دارد و نيز بر ساير رفتارها از قبيل، اعتقادي، اخلاقي، سياسي، عاطفي و … مؤثر است، بنابراين براي تبيين بهتر ريشه هاي اصلي رفتار نوجوان و از جمله گرايش به فرهنگ بيگانه به ذكر تاثيرات چند عامل محيطي كه در شخصيت و خوي و رفتار او اثر دارد بطور خلاصه مي‎پردازيم:

تاثيرات محيط اجتماعي در رشد و شخصيت:

محيط اجتماعي، در رفتار انسان تاثيرات مهمي مي گذارد، و تجربه ي هر فرد نتيجه و محصول تاثير متقابل بين فردو محيط اوست، و اين تاثيرات و تجربه ها ممكن است سازنده و مثبت و يا مخرب و منفي باشد.

شريعتمداري (1369) در كتاب «روان شناسي تربيتي» عناصر و عوامل موجود  در محيط اجتماعي را كه در رفتار و شخصيت انسان مؤثرند، به شرح زير نام برده است:

.1 خانواده : موقعيت فرد در خانواده، ارتباط او با بزرگسالان خانواده ، وقايعي كه در خانواده اتفاق مي افتد، و طرز تربيت و معلومات اعضاي خانواده، در رفتار فرد مؤثر است.

.2 همسايه : روابط افراد با همسايگان و موقعيت همسايگي در رفتار فرد مؤثر است …

.3 مذهب و مراسم آن.

.4 شغل و نوع كار والدين.

.5 موسسات اجتماعي.

.6 خيابان و محل سكونت.

.7 مسافرت و تجربياتي كه فرد در ماسفرت كسب مي‎كند.

.8 ارتباط و بستگي فرد با گروه همسن و همبازي خود.

.9 ايده آلها، آرزوها و الهاماتي كه فرد از محيط و فرهنگ كه كسب مي‎كند و …»

(ص 80-81)

شعاري نژاد (1367) در كتاب «روان شناسي رشد»، در مورد تاثيرات محيط اجتماعي بر رفتار فرد، عوامل زير را مطرح مي كند، كه فهرست وار عبارتند از:

.1 خانواده : (نفوذ و اعتبار والدين ) وضع اقتصادي وضع رواني والدين، اصطكاك و بهم خودرگي ميان والدين، بي علاقگي به كودك، انضباط، تعداد افراد خانواده و ارتباط كودك با خواهران و برادران)

.2 مدرسه: (تربيت و رشد ذهني آن تاثير و نفوذ اجتماعي ، رشد و تكامل عاطفي و گرايشها)

.3 وسايل ارتباطات جمعي: (فيلم، تاتر، راديو، تلويزيون، جرايد و …)

.4 اجتماعات: (مساجد، كليساها، جمعيتهاي اخلاقي، ديني. سياسي ، كلوپها و اردوهاي تابستاني)

(ص 71-84)

تاثير دوستان و همسالان بر رفتار نوجوانان:

با توجه به مساله ي استقلال طلبي و هويت يابي نوجوانان نقش دوستان و همسالان در رشد و شخصيت و رفتار آنها تاثير مهمي دارد.

احمدي (1369) در كتاب «روان شناسي نوجوانان و جوانان» مي گويد: 

«نوجوانان به فعاليت و دوستي با همسالان، اهميت فراواني مي دهند، و از زندگي مشترك با آنها لذت مي برند. اجتماع نوجوانان، محيطي را فراهم مي‎كند كه در شخصيت هر يك از آنها اثر عميق ، خواهد داشت. از اين رو در بحث تكوين شخصيت بايد جايگاه ويژه، براي عامل و رفاقت اختصاص دهيم. گروه همسالان ، داراي قدرت زيادي است، و مي‎تواند 





درباره :
امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
برچسب : ,
تعداد بازدید : 76
نوشته شده توسط رسول در 1397/6/10 و ساعت 22:07 |
آثار و پيامدهاي گرايش به فرهنگ بيگانه:

بريدن از فرهنگ اسلامي - ملي و گرايش به فرهنگ بيگانه و غربزدگي، داراي اثار و پيامداهي زيانباري براي جامعه ي اسلامي است. كه بطور اجمال به برخي از آنها ميپردازيم:

آل احمد (3141) در كتاب«غربزدگي» ويژگيهاي آدم غربزده رابه شرح زير توصيف ميكند:

« آدم غربزده هر هري مذهب است. به هيچ چيز اعتقاد ندارد نه ايماني دارد، نه مسلكي نه مرامي، نه اعتقاد به خدا يا به بشريت 

البته گاهي هم به مسجد مي رود، همانطور كه به كلوپ يا حزب مي رود يا به سينما، اما همه جا فقط تماشاچي است. درست مثل اين كه به تماشاي فوتبال رفته است

آدم غربزده راحت طلب است. دم را غنيمت مي داند البته به تعبير فلاسفه، ماشينش كه مرتب بود و سرو پزش ديگر هيچ نمي داند. اگر در عهد بوق «غم فرزند و نان و جامه و قوت» سعدي را باز مي داشت از سير در ملكوت، او كه سرش به آخرش گرم است جز به خودش به كسي نمي رسد. آدم غربزده معمولاً تخصصي ندارد همه كاره و هيچكاره است. اما به هر صورت چون در سي خوانده و كتابي ديده و شايد مكتبي رفته، آدم غربزده شخصيت ندارد، چيزي است بي اصالت، خودش و خانه اش و حفرهايش بوي هيچ نمي دهد. بيشتر نماينده ي همه چيز و همه كس است  ملغمه اي است از انفرادي بي شخصيت و شخص خالي از خصيصه

آدم غربزده قرتي است. به خودش خيلي مي رسد. به سرو پزش خيلي ور مي رود. به كفش و لباس و ماشين و خانه اش، خيلي اهميت ميدهد. هميشه انكار از لاي زر ورق باز شدها ست و از فلان «مزون» فرنگي آمده به هر صورت هر گوشه ي خانه ي او از مصنوعات فرنگ پر شده به اين طريق آدم غربزده وفادارترين مصرف كننده مصنوعات غربي است/

آدم غربزده چشم به دست و دهان غرب است. كاري ندارد كه در اين دنياي كوچك خود ماني كه گوشه اي از شرق است، چه مي گذرد

به هر صورت اگر يك وقتي بود كه با يك آيه قرآن يا يك خبر منقول به مربي همه ي دهانها بسته مي شد و هر مخالفي سرجايش مي نشست، حالا در هر باب نقل يك جمله از فلان فرنگي همه ي دهانه را مي بندد

حالا ديگر وحي منزل از كتابهاي آسماني به كتابهاي فرنگي نقل مكان كرده است يا به دهان مخبر رويتر و يونايتد پرس و .. .                                              (ص 73-78)

مكارم شيرازي (1372) در تحقيق منتشر شده خود تحت عنوان «غربزدگي جوان» آثار و پيامدهاي غربگرايي و گرايش به فرهنگ بيگانه را چنين شرح ميدهد:

1.    كم اعتقادي به مذهب و سنن ملي، با توجه به اصل تاثير ظاهر برباطن.

2.    رويارويي جوانان با اصل انقلاب، در اثر سياسي شدن مساله ي غربگرايي جوانان و برخورد با آن.

3.    تضاد و دوگانگي اجتماعي و شكاف بين قديم و جديد.

4.    از خود بيگانگي و احساس نياز وابستگي به بيگانه.

5.    عقده ي حقارت و ناتواني در فرد و جامعه در برابر تمدن و فرهنگ غرب.

6.    پوچگرايي كه گريبانگير انسان غربي است به غربگرايان شرقي نيز سرايت ميكند.

7.    و 8. تجمل گرايي و مصرف زدگي به عنوان يك ارزش و براي جبران خلاءهاي شخصيتي

9. استعمار ادبي و تغيير الفاظ و كلام در سخن و نگارش. (ص 68-69)

ريشه ها و زمينه هاي گرايش به فرهنگ بيگانه

براي پي بردن به ريشه ها و زمينه هاي گرايش به فرهنگ بيگانه ، ابتدا بايد نقاط ضعف فرهنگي و تربيتي جامعه ي خود و نيز نيازها و ويژگيها و ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

يكي از اساسي ترين مسايل رواني نوجوانان «بحران هويت» است كه مي تواند زمينه ساز خود باختگي و بيگانگي از خود و يا پذيرش هويت هاي ساختگي و غيراصيل، مانند گرايش به فرهنگ بيگانه و غيراسلامي مي گردد.

كرين (1370) در كتاب خود تحت عنوان «پيشگامان روان شناسي رشد» در زمينه «هويت يابي» چنين مي گويد:

نخستين وظيفه ي نوجوان، برقراري احساس نويني از «هويت خود» است. يعني اين احساس كه نوجوان بداند كه كيست؟ و جايگاه او كجاست؟ فوران انگيزه ي جنسي و رشد سريع جسمي و ذهني، در دوره ي بلوغ، موجب «بحران هويت» و سردرگمي ازاين بابت مي گردد. چون رشد بيش از حد و همه جانبه ي نوجوان، باعث مي گردد كه او به زحمت خويشتن را بشناسد، نوجوان در مورد اين كه چه كسي هست، اطمينان ندارد لذا بطور مضطربانه گرايش به همانندسازيي با افراد گروهها پيدا ميكند.


درباره :
امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
برچسب : ,
تعداد بازدید : 81
نوشته شده توسط رسول در 1397/6/10 و ساعت 22:06 |
تمرين مركزگرايي

مركزگرايي يك تمرين تنفسي است كه بعنوان يك روش آرميدگي براي آرام كردن ورزشكار، پيش از مسابقه يا در حين انجام آن مورد استفاده قرار مي گيرد. اگر كنترل توجه از دست برود، اين تمرين براي بازيابي آن مفيد خواهد بود.

- بايستيد. پاها را به اندازه عرض شانه باز كنيد. زانوها كمي خميده باشند و وزن بدنتان را به طور مساوي روي دو پا بيندازيد.

- به عضلات پشت و شانه خود استراحت بدهيد (بازوهايتان را به آرامي تكان دهيد و سرتان را بچرخانيد).

- دهانتان را كمي باز كنيد تا تنش عضلاني صورت را از بين ببريد. بد نيست لبخند بزنيد.

- به تنفس خود توجه كنيد. در حالي كه شانه و گردنتان آرام و ثابت هستند، بر تكان خودن عضلات شكم با هر نفس، تاكيد كنيد.

- نفس عميقي با ديافراگم خود بكشيد، سپس به آرامي آن را بيرون دهيد.

- وقتي كه در بدن خود آرامش احساس كرديد، مجدداً توجه خود را به نشانه‌هاي مربوط به اجرا معطوف كنيد.

اين تمرين را آن قدر در موقعيتهاي مختلف انجام دهيد تا تنها با يك تنفس آرام شويد و تمركز خود را بازيابيد.

بدون توانايي براي تمركز- با توجه به مقتضيات محيط- قادر نخواهيد بود بهترين عملكرد خود را نشان دهيد. بنابراين، يادگيري تمركز موثر، مهارت مهمي است كه مانند هر مهارت بدني ديگر، قابل افزايش است. 


درباره :
امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
برچسب : ,
تعداد بازدید : 81
نوشته شده توسط رسول در 1397/6/10 و ساعت 22:06 |
«درمانگريها و روشهاي مبارزه عليه تنيدگي»

از سالهاي دهه سي تا كنون، روشهاي متعددي به منظور مبارزه عليه تنيدگي، توسط پزشكان و روان درمانگران فراهم شده اند. هدف همه اين روشها، به رغم گوناگوني آنها، تقليل تدريجي تنشهاي رواني و عضلاني و كاهش سطح تحريكهاي حسي (شنيداري، ديداري و جز آن) بوده است. چه، پژوهشگران براين باورند كه تنش زدايي مي تواند آثار مهمي براغلب كنشهاي حياتي داشته باشد و با استفاده از اين روشهاست كه امكان «مهار تنيدگي» فراهم مي شود.

(استورا، 1377، ص153)

بدون آنكه بخواهيم مفيد بودن همه اين روشها را،كه در سطور بعد خلاصه به آنها اشاره خواهيم كرد، انكار كنيم، خاطر نشان مي سازيم كه اين روي آورد بايد به علت جنبه مكانيكي آن، مورد انتقاد قرار گيرد.

(استورا، 1377، ص153)

به عنوان مثال اين گفته را تحليل مي كنيم: «مي توان خود را از زير بار يك ضربه سنگين، مثلاً عزاي يكي از نزديكان، با تمركز بر فعاليت حرفه اي يا شروع فعاليتهاي جديد، رهايي بخشيد…»، صدها صفحه به ارائه راه حلهايي از اين نوع پرداخته اند.باورهاي جديدي دراين سالهاي پاياني قرن بيستم گسترش يافته اند؛ باورهايي كه انسان را به منزله يك «ربات» كه مي تواند كنشهاي خود را مهار كند در نظر گرفته اند.

براي مثال جمله ذكر شده به يك مكانيزم اقتصادي ظريف زندگي رواني يعني توانايي انسان در سرمايه گذاري مجدد نيروي رواني (نيرويي كه پيشتر در يك رابطه موضوعي سرمايه گذاري شده بوده است: عزاي يك فرد نزديك)، در فعاليتهايي كاملاً متفاوت، اشاره دارد و مانند آنست كه براساس يك معجزه اراده مي توان عزايي ضربه‌آميز را پشت سرگذاشت. در حاليكه همه مي دانيم يك عزا تا چه پايه مي تواند تداوم يابد و در پاره اي از موارد، جنبه مرضي به خود گيرد. همچنين مي دانيم كه اين عزا مي تواند مشكلات گذشته فرد را از نو فعال سازد و جز آن.

بنابراين بايد عدم مشابهت افراد را در برابر چنين ضربه هايي پذيرفت و اين نكته را در نظر گرفت كه ظرفيت مهار فردي براساس كنش وري ذهني و رواني، تاريخچه زندگي شخصي، محيط خانوادگي و حرفه اي- اجتماعي، محدود مي شود. اما به رغم لزوم توجه به اين نكات، نبايد انكار كرد كه پاره اي از روشهاي تنش زدايي برحسب افراد، داراي اثرات كم و بيش دايم هستند. در سطوري كه در پي مي آيند به اختصار به اين روشها اشاره خواهيم كرد:

(استورا، 1377، ص153)

روشهاي تنش زدايي بدني

اين روشها مانندنرمش، ژيمناستيك، حركات وضعي با تنيدگي قليل و جز آن به كاهش ضربان قلب، تقليل فشار خون و تنش عضلاني وهمچنين تسكين پاره اي از دردهاي عضلاني و دردهاي ستون مهره ها منتهي مي شوند و نتايج رواني قابل ملاحظه‌اي مانند كاهش موقت اضطراب، افسردگي و غيره را در بر دارند. به اين تمرين‌هاي بدني كه در غرب بوجود آمده اند مي توان تمرينهاي خاور دور مانند تاي‌چي (كه با حركاتي شبيه به رقص و با فعال كردن همه بخشهاي بدن، به ايجاد آرامش منتهي مي شود) و يوگا (كه ريتم قلبي و تنفسي را كاهش داده و احساس تنش‌زدايي را بدون رسيدن به حد خواب آلودگي يا خواب، ايجاد مي كند) را افزود.

(استورا، 1377، ص153)

روشهاي تنش زدايي رواني

مراقبه در محيطي كه فاقد هر نوع تحريك حسي است و با تنفس كند و منظم همراه است مي تواند در كاهش نشانه هاي مرضي متعدد، تاثير داشته باشد (دو جلسه 10 تا 20 دقيقه اي روزانه).

گريز تخيلي يا تصويرسازي ذهني، مشابه روشي است كه ورزشكاران حرفه اي براي افزايش كارآمدي خود به كار مي برند. به وسيله اين روش، فرد خود را در جاها يا موقعيتهاي مطبوع متفاوت، تصور مي كند و بدين ترتيب، با استفاده از تداعي افكار، تجسمهاي ذهني مختلفي را كه مي توانند به كاهش تنش منتهي شوند از نو فعال مي‌سازد.

(استورا، 1377، ص155)

روشهاي تنش زدايي با استفاده از ابزار فني

الف- تنش زدايي درآب در محفظه اي كاملاً منزوي انجام مي شود و نتايج چشمگيري را در بر دارد. خطر اين روش اين است كه برخي از مواقع، انزواي حسي كامل مي تواند اضطراب برانگيز باشد.

ب- پس خوراند زيستي روشي است كه از ابزارهاي مختلف براي سنجش كنشهاي مانند ضربان قلب، حرارت پوست و تنش عضلاني، سود مي جويد. براساس مشاهده نتايج روي يك صفحه (پرده)، آزمودنيها مي توانند اين كنشها را مهار كنند. معهذا هنوز پژوهشگران نمي دانند كه اين رابطه متقابل انسان- ماشين چگونه صورت ميگيرد و يا آنكه اثر آن بر آهنگ ضربان قلب، تنش عروق و روان انسان چيست؟

ج- روشهاي روان درمانگري همه روشهايي كه در سطور پيشين به آنها اشاره شد مفيد وموثرند اما اثربخشي آنها به خصوص براي حفظ سلامت و افزايش مقاومت افرادي كه هنوز عنان خود را از دست نداده و توانايي رويارويي با مسايل را دارند، قابل ملاحظه است. اما هنگامي كه فرد توانايي مقابله با مشكلات روزمره را از دست داده است، وقتي كه اضطراب و افسردگي استقرار يافته اند و زماني كه پاره اي از اختلالهاي بدني بروز كرده اند، بايد از كمك پزشك، روانپزشك، روان تحليل گر، روان درمانگر و متخصصان روان- تني سود جسته شود.

(استورا، 1377، ص156)

بخش سوم:

«پيشگيري و درمان تنيدگي در موسسات»

در حال حاضرتعداد اندكي از موسسات اروپايي، يك برنامه پيشگيري از تنيدگي را متحقق ساخته اند. مديران موسسات هنوز هم بر اين باورند كه اجراي برنامه هاي ضد- تنيدگي در قلمرو مسووليت آنها قرار ندارد. اين مديران نسبت به تنيدگي همان بازخوردي را دارند كه پيش از آغاز جنش حفاظت محيط زيست و وضع قوانين و آيين نامه هاي حمايت از منابع طبيعي در برابر آلودگيهاي آن، وجود داشته است. اين مديران عقيده دارند كه مسووليت حفظ سلامت افراد در محيط كار، برعهده افراد يا دولتهاست. در حاليكه برنامه هاياجراي شده در ايالات متحده امريكا، كانادا، انگلستان، سوئد و پاره اي ديگر از كشورها نشان مي دهند كه:

1) به كار بستن چنين برنامه هايي در موسسات، به صرفه جوييهاي مالي قابل ملاحظه‌اي منجر مي شود؛

2) بيش از صدهزار محقق در قلمرو تنيدگي تاييد كرده اند كه برخي از شيوه هاي عملكرد سازماني به منزله منابع تنيدگي براي كارگران، كارمندان، متخصصان فني و مديران محسوب مي شوند. «شركت تلفن نيويورك» توانسته است براساس اجراي يك برنامه پيشگيري از اختلالهاي قلبي- عروقي كارمندان، به كاهش غيبت ها و تقليل هزينه‌هاي درماني دست يابد و از اين راه 7/2 ميليون دلار صرفه جويي كند. اشاره به رئوس برنامه اي كه تحت عنوان «سلامت خود را حفظ كنيد» در يك موسسه الكترونيكي بزرگ امريكاي شمالي اجرا شده مي تواند جزئيات چنين اقداماتي را روشن كند. اين برنامه داراي پنج بخش بوده است:

ترك سيگار؛

كنترل دايم وزن؛

حفظ سلامت قلبي- عروقي؛

تنظيم تنيدگي سازماني؛

و كنترل غذايي: قند، نمك، كلسترول.

هر فرد بايد سه وهله را طي كند:

آزمايش پزشكي محرمانه همراه با پرسشهايي درباره پاره اي از عادات غذايي و شيوه زندگي: مصرف سيگار، آرامبخش و…؛

مطلع كردن هر فرد درباره وضع سلامت وي و ارائه يك طرح براي كاهش خطرات در قلمرو سلامت؛

و بالاخره با توجه به نيمرخ خطر، هر فرد برنامه متناسب با وضع خود را انتخاب مي كند.

مشاركت كارمندان قسمتهاي مختلف اين موسسه در برنامه هاي كاهش تنيدگي بين 65 تا 95 درصد نوسان داشته است. نتايجي كه براساس اجراي اين طرح حاصل شدند بسيار معنادار هستند:

1) كارمنداني كه سيگار را ترك كردند، 50 درصد كمتر از كارمندان سيگاري در بيمارستان بستري شدند و هزينه درماني آنها نسبت به كارمندان سيگاري 20 درصد كاهش يافت.

2) كارمنداني كه اجراي يك برنامه ورزشي را پذيرفتند، 50 درصد كمتر از آنهايي كه از قبول اين برنامه امتناع كردند، در بيمارستان بستري شدند.

3) در مورد كساني كه يك برنامه پيشگيري از بيماريهاي قلبي- عروقي را پذيرفتند نيز نتايج مشابهي به دست آمد.

و بالاخره در سطح فردي، همانگونه كه پيشتر متذكر شديم، استفاده از روشهاي روان درمانگري، تنش زدايي و جز آن توصيه مي شوند. با اينحال بايد گفت كه اثر بخشي اين برنامه ها مستلزم اجراي تصميم هايي كلي در سطح سازمان است. اما اتحاد چنين تصميم هايي نيز بسيار حساس است و مساله فرهنگ و هويت سازماني را در مقياس وسيعي مطرح مي كند:

(1 ايجاد تغييرات در فرايند پيشرفته حرفه اي؛

(2 ايجاد برنامه هاي آمادگي حرفه اي؛

(3 تغيير شيوه مديريت؛

(4 تاثير بر ساختار موسسه؛

(5 توجه نسبت به عوامل محيط كار؛

(6 توجه دقيق نسبت به شكايات؛

(7 مشاركت در فرايند تصميم گيري؛

(8 راهبردهايي به منظور تقسيم مجدد قدرا و اقتدار؛

(9 قراردادن اداره و تنظيم تنيدگي سازماني در چهارچوب راهبردهاي كلي موسسه.

(استورا، 1377، ص158)

نتيجه

تنيدگي يك پديده جهاني است و خصيصه اصلي آن، اينست كه تمامي ابعاد روانشناختي، جسماني، خانوادگي و اجتماعي افراد آدمي را به ميان مي كشد. اين مفهوم كه در چار سوق علوم انساني، زيست شناختي و فيزيكي قرار گرفته، توانسته است در خلال 90 سال اخير، نزديك شدن اين علوم به يكديگر را تسهيل كند و به بارورسازي قلمروهاي جديدي مانندعصب- مصون سازي، كه در حد فاصل مصونيت شناسي و عصب- روانپزشكي قرار دارد، و يا روان- تني ملهم از روان تحليل گري، منتهي شود. تا كنون تنيدگي به منزله «بيماري» جوامع پيشرفته صنعتي مورد نظر قرار گرفته است؛ جوامعي كه در آنها، انسان محروم از ساختار مذهبي، خانوادگي و اجتماعي مناسب، به منابع روانشناختي و جسماني خود، كاهش يافته و ديگر نمي‌تواند به شيوه اي رضايتبخش، با خواسته هاي روزمره محيط خود و دگرگونيهاي آن مقابله كند. مسئووليت ايجاد شرايط يك محيط جديد اجتماعي و فردي براي حمايت از «زندگي» در اين جوامع برعهده سازمانها و ارگانهاي تصميم گيرنده سياسي و اقتصادي ملي و بين المللي است.

در واقع بايد گفت كه اگر درمان تنيدگي برعهده متخصصان است، پيشگيري از آن بي‌ترديد برعهده جامعه قرار دارد. چه، ما براين باوريم كه انسانهاي امروز به مرزهاي نهايي مكانيزمهاي فردي رواني وجسماني خود براي پاسخگويي به تنيدگي رسيده‌اند.

و بالاخره بايد گفت كه مفهوم تنيدگي، با در نظر گرفتن روابط پيچيده روان و تن، امكان نوآوري در قلمرو پزشكي و پذيرش ديدگاهي جديد درباره انسان در جهان قرن بيست و يكم را فراهم خواهد كرد.

دانلود پایان نامه ارشد(استورا، 1377، ص159)


درباره :
امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
برچسب : ,
تعداد بازدید : 82
نوشته شده توسط رسول در 1397/6/10 و ساعت 22:06 |
تحلیل جامع و کامل درباره تمركز/ توجه


دانلود پایان نامه ارشد

تمركز/ توجه

بسياري از روانشناسان ترجيح مي دهند كه به جاي بحث كردن درباره تمركز درباره توجه صحبت كنند. در واقع از اين طريق يك ويژگي مهم تمركز را نشان مي‌دهند كه عبارت است از:

تمركز شما هرچه خوب ودقيق باشد، تا زماني كه در جهت صحيح هدايت نشود، ذره‌اي مفيد نخواهد بود.

اين امر بسيار واضح به نظر مي رسد و هرچند كه اكثر ورزشكاران مي دانند توجه خود را بر چه چيز متمركز كنند، اما براي توضيح بيشتر، خوب است به سوالهاي زير پاسخ دهيم:

1- آيا پيش آمده است كه در موقعيت برنده شدن، حريف به شما رسيده باشد؟

2- آيا هرگز آن قدر عصبي شده ايد كه بر سطح عملكردتان در يك مسابقه بزرگ اثر گذاشته باشد؟

3- آيا در يك مسابقه، هرگز آن قدر عقب افتاده ايد كه بالاخره تسليم شويد؟

4- آيا هرگز در موقعيتي قرار گرفته ايد كه امكان برد و باخت تان نصف به نصف بوده باشد؟

اگر به يكي از سوالهاي فوق پاسخ “بله” داده ايد، احتمالاً در تمركز شما مشكلي وجود داشته است. اما، پيش از پرداختن به اين بحث بايد ديد كه وجه مشترك اين موقعيتهاي نسبتاً متفاوت چيست؟

پاسخ به اين سوال، در زمينه “توجه” نهفته است؛ يعني بايد ديد كه شما برچه چيزي تمركز كرده بوديد كه نبايد مي كرديد.

(وينتر، مارتين، 1379، ص83)

نتيجه نهايي

در عمل، كامپيوتر مغز شما در طول مسابقه در حال محاسبه برنده شدن يا بازنده شدن شما بوده است. اين پديده شبيه به اين است كه قمار بازي امكان پيروزي يا شكست يك اسب ويژه را در يك مسابقه اسبدواني بررسي كند، اما كسي نتواند به اسب بگويد كه بدون چنين محاسبه‌اي به ميدان برود و بهترين عملكرد خودش را نشان دهد.

وقتي ورزشكاران فكر مي كنند كه بازي را مي برند، تلاششان آهسته مي شود و زماني كه نگران باخت مي شوند، بيشتر اشتباه مي كنند. آشفته شدن به خاطر تصميم‌گيري داوران كه ممكن است مانع از پيروزي شود نيز به مشكل مي افزايد.

راه حل اين مشكل زياد هم ساده نيست؛ ولي بسياري از كارشناسان معتقدند كه براي از بين بردن اين مشكل، نخست ورزشكاران بايد در گرايش و نگرش خود به فلسفه “بردن همه چيز نيست، بلكه تنها چيز است” تجديد نظر كنند. بديهي است كه همه دوست دارند برنده شوند؛ ولي گاهي اين تمايل شديد به برنده شدن،‌آنها را از توجه به پديده هايي كه بايد به آنها توجه كرد، باز مي دارد.

تاكيد بر كيفيت اجراي مهارت، جانشين خوبي براي چنين طرز فكري است. اين تاكيد به اين معناست كه شما بعنوان يك ورزشكار فقط به تكليف خود دقت داشته باشيد و نتيجه مسابقه را به حال خود رها كنيد تا خود نگران خود باشد.

سوال زير را از خود بپرسيد:

در ورزش من، چه كاري است كه اگر آن را به طور كامل انجام دهم، مي توانم مطمئن باشم كه بهترين اجراي خود را انجام داده ام؟

مي توانيد فهرستي از اين موارد تهيه كنيد. سپس، ببينيد چه مورد از موارد نوشته شده در فهرست تحت كنترل شماست؟ مواردي كه تحت كنترل شماست، شامل تلاش، زمان لازم براي آماده شدن، بخشي از استراتژي، و مانند آن است.

فهرست ديگري نيز از مواردي كه شما گمان مي كنيد بر عملكرد شما اثر دارند و كنترل چنداني بر آنها نداريد، تهيه كنيد چنين فهرستي شامل وضعيت هوا، رفتار حريف (كه بستگي به نوع ورزش دارد)، گزارشهاي وسايل ارتباط جمعي، سابقه مبارزات قبلي حريف، واكنش تماشاگران، نحوه اداره مسابقه، و مانند آنهاست.

مقايسه اين دو فهرست كار جالبي است. اصولاً پيشنهاد تهيه دو فهرست به اين منظور انجام شده است كه به شما نشان دهد، تمركز روي تكليف چگونه توسط افكار يا پديده هايي كه ما كنترلي روي آنها نداريم، متفرق مي شود.

آنچه را كه ممكن است در فهرست خود قرار نداده باشيد، تخمين امكان برنده يا بازنده شدن شماست. اين در واقع بزرگترين معماي مسابقات ورزشي است.

شما با تمركز روي بردن يا نباختن، امكان برنده شدن خود را كاهش مي دهيد.

وقتي از ورزشكاران بسيار ورزيده سوال مي شود كه: “به نظر شما چه امري باعث مي شود كه ورزشكاران در يك مسابقه ضعيف جلوه كنند؟” آنها پاسخ مي دهند: “عملكرد ضعيف ورزشكاران به خاطر طرز فكر «نتيجه- مداري» آنهاست. اگر آنها «تكليف- مدار» بودند، اجراي بهتري مي داشتند. منظور آنها اين است كه ورزشكاران با تمركز روي بدن، خودشان را در اختيار پديده اي قرار مي دهند كه در كنترل آنها نيست.

نكته كليدي: ورزشكاران ماهر كساني هستند كه بدون توجه به موقعيت، تا جايي كه مي توانند، به طور كامل بر تكليف تمركز مي كنند.

عموماً اين ورزشكاران ماهر آموخته اند كه يكي از دو كار زير را انجام دهند:

1- براي كامل شدن در رشته ورزشي خود تلاش كنند و در عمل با خودشان رقابت كنند، نه با ديگران.

2- در موقعيتهاي سخت بر تكليفشان تمركز كنند و براي افزايش بيداري و انگيزش خود، از فشار رواني استفاده نمايند.

مفسرين ورزشي راديو و تلويزيون مكرراً مي گويند: “فقط ورزشكاراني كه طالب برنده شدن هستند، برنده مي شوند”.

ما هر روز از برخي دست در كاران مي شنويم كه: “شما بايد براي بردن وارد زمين مسابقه شويد و قهرمانان كساني هستند كه در هنگام مسابقه، اين نكته را در ذهن دارند”. اما اين كاملاً غلط است.

به اين عبارت توجه كنيد:

“سرگار فيلد سوبرز” به اين سوال كه: “ورزشكاران امروزي چرا عصبي مي‌شوند؟” چنين پاسخ داد: “زيرا آنها به هزار چيز فكر مي كنند، غير از كاري كه بايد الان يا در آينده نزديك انجام دهند”.

“گرگ نورمان” مي گويد: “اگر امتياز را فراموش كنيد و هر توپ را بجا و بموقع پرتاب كنيد، بهتر بازي خواهيد كرد”.

“دلي تامپسون” عقيده دارد: “تنها كسي كه بر شما پيروز مي شود، خود شما هستيد”.

نكات قابل ذكر ديگر در تمركز

غير ممكن است بتوانيم تمام نكات مربوط به تمركز را در يك مقاله كوچك بگنجانيم، ولي چندين نكته مهم ديگر وجود دارد كه ممكن است براي مربيان و ورزشكاران جالب توجه باشد.

خلق و خوي تمركز

آيا تا كنون اين نظرات را شنيده ايد:

- وقتي از خواب بيدار شدم، فهميدم كه امروز، روز من نيست.

- حالم سرجايش نيست.

- امروز به هيچ وجه ضعيف عمل نخواهم كرد.

اثرات حالتهاي رواني بر اجرا ورزش ما چقدر اهميت دارد؟

من بر اثر كارهايي كه بين مردم- چه در محدوده محيط ورزش و چه خارج از آن انجام داده ام، متوجه دو نكته شده ام:

اول اينكه، بسياري از ورزشكاران ماهر، توانايي خود را براي رسيدن به اجراي خوب، بدون توجه به احساسات منفي مانند تنش، افسردگي، خشم، ناكامي و… توسعه داده اند.

دوم اينكه، برخي از ورزشكاران اين توانايي را دارند كه خلق منفي خود را به خلق مثبت مانند اشتياق و خوشبيني تبديل كنند.

مي گويند كه جامعه علم ورزشي روسيه روي نكته دوم تحقيقات زيادي انجام داده است.

نكات كليدي

به ورزشكاران تمام رشته ها بايد توصيه كرد كه بدون توجه به احساساتشان، ظرفيت عملكرد خوبشان را در نظر بگيرند. اينامر كاملاً به يكنواختي تمرين مربوط مي‌شود. البته، جاي تعجب نيست كه ورزشكاران بسيار ورزيده، بهترين مربيان هستند. آنها بدون عنايت به اينكه حالشان چگونه است، بخوبي تمرين مي كنند. به همين دليل، تعجبي ندارند كه در رقابتها مي بينيم آنها عليرغم اينكه احساس خوشي ندارند، خوب بازي مي كنند.

دراين زمينه خدمات روان شناسي ورزشي مي تواند به ورزشكاران كمك كند تا در تمرينات و مسابقات، بيشتر تكليف- مدار باشند. اين روند شامل هدفگذاري براي هر جلسه تمرين و ارزشيابي هر نوبت تمرين يا مسابقه است.

كنترل خلق و خو، نيازمند تمرين زياد است و هميشه با تكميل برنامه هاي هدفمندي كه در بالا ذكر شد، آغاز مي شود. در اين روش، ورزشكاران تشويق مي‌شوند كه براي هر مسابقه از برنامه آماده سازي استانداردي استفاده كنند كه شامل آرميدگي، خود هيپنوتيزم و تمرينات تجسمي به منظور مهيا كردن آنها براي تلاش در جهت هدف از پيش تعيين شده باشد. 

زمينه خلق و خو و اثرات آن بر عملكرد ورزشي براي بسياري از مربيان و ورزشكاران شناخته شده است. رعايت مراحل زير در اين مورد كمك زيادي مي كند.

- اولين مرحله در كنترل خلق اين است كه به طور يكنواخت و مداوم تمرين كرد و بدون توجه به احساسات منفي روي تكليف تمركز نمود.

- دومين مرحله اين است كه كنترل خلق را در اهداف تمرين و مسابقه قرار داد. براي مثال، “من فقط به انجام انتخاب وظيفه ام فكر مي كنم.” موقعيت در سيدن به اين هدف را از 1 تا 10 امتياز بندي كنيد.

- سومين مرحله آگاهي از اين است كه كدام هيجانات با اجراي ضعيف يا با اجراي خوب همراهند.

- چهارمين مرحله اين است كه براي بازگرداندن كنترل در حالت ناكامي و عصبي كه عملكرد را متاثر مي كند- نقشه اي طراحي كرد.

- و مرحله نهايي به اجرا در آوردن اين نقشه است. 

(وينتر، مارتين، 1379، ص88)

تمركز و آشنايي

براي ورزشكاران و مربياني كه اوقات زيادي را در تمرين و مسابقه گذرانده‌اند، زياد هم غيرعادي نيست اگر كمتر از ديگران به رشته ورزشي خودشان اشتياق نشان دهند. البته آنها بازهم تلاش مي كنند، ولي اغلب تلاشها به پيشرفت چنداني منجر نمي شود.

در واقع، آنها آن قدر به تكليف آشنا شده اند كه تكليف ديگر بر ايشان جالب نيست.

براي فهم بهتر اين ادعا، كودكي را در نظر بگيريد كه براي اولين بار بالا و پايين پريدن يك توپ را مي بيند. او بقدري مجذوب تماشاي اين توپ مي شود كه هيچ چيز نمي تواند حواسش را پرت كند. اين يك تمركز كامل است؛ يعني او شيفته حركت توپ شده است. 

ولي اين چه ربطي به ورزش شما دارد؟ البته اين به نوع ورزش شما بستگي دارد، ولي اگر بخواهيم از تنيس مثال بزنيم، مي توانيم بپرسيم: “يك بازيكن تنيس چگونه مي‌تواند به سطح عالي تمركز آن كودك دسترسي پيدا كند؟”

جواب اين است كه او مي تواند به برخي از موارد زير عمل كند:

1- به يك مسابقه تنيس برود و فقط به چرخيدن توپ در فضا نگاه كند.

2- در حين بازي تلاش كند كه به جاي خود توپ، به حركت چرخشي آن نگاه‌كند.

3- در يك مسابقه، با خودش هماورد جويي كند. براي مثال، ببيند چندبار مي تواند سه امتياز متوالي به دست آورد؟ چند بار مي تواند سه سرو اول را از آن خود كند؟

(وينتر، مارتين، 1379، ص89)

نكته كليدي

بسياري از ورزشكاران با متفاوت نگاه كردن به ورزش، تمركز و انگيزش خود را افزايش مي دهند. اين يعني اينكه آنها ببينند كه ورزش چه هماورد جوييهايي دارد و يا چه جنبه هاي جالبي از ورزش خود را، مدتهاست كه نديده اند.

بعنوان يك تمرين، پنج دقيقه را به تامل كردن در ورزش خود، به صورتي كه گويي آن را براي اولين بار مي بينيد، اختصاص دهيد. به پديده هايي مثل حركت، قدرت، ظرافت و شيوه انجام مهارت توجه كنيد. به تلاشهايي كه بايد انجام دهيد، به شيوه‌هايي كه مي توانيد بازي كنيد و به تجربيات جديدي كه مي توانيد به دست آوريد، فكر كنيد.

كلام آخر

تمركز يا توجه مثل خواب است. نمي توانيد با زور آن را به دست آوريد. فقط مي‌توانيد از آن جلوگيري كنيد.

در ورزش، ما درباره جهت دهي توجه صحبت مي كنيم؛ به اين معني كه ما بايد براي عملكرد بهتر، توجه خودمان را بر پديده هايي مشخص، متمركز كنيم. اين پديده‌ها يا در درون تكليف و يا مربوط به تكليف هستند.

بعنوان يك ورزشكار، براي بهترين اجراي خود تلاش كنيد. براي شما حياتي است كه قابليت خود را براي پيشگيري از پراكنش حواس افزايش دهيد و بسختي روي چيزهايي كه تحت كنترل شما نيستند، كار كنيد. با اين آرزو كه بهترين ورزشكار رشته خود باشيد، مي توانيد خودتان را تحريك كنيد؛ ولي براي اينكه واقعاً به اين آرزو برسيد، بايد تخته امتيازات را فراموش كنيد و تكليفتان را به بهترين صورت ممكن انجام دهيد. (وينتر، مارتين، 1379، ص90)

به سوي تمركز بهتر

داشتن تمركز صحيح و نگرشي آرام و متمركز، براي انجام بهترين اجرا ضروري است.

تمركز كه اغلب بعنوان توجه و توانايي متمركز كردن آن روي نشانه هاي با اهميت شناخت مي شود، براي عملكرد موفقيت آميز ضروري است. بسياري از ورزشكاران كه عملكردشان آن طور كه انتظار دارند، خوب نيست، گواهي مي دهند كه توجه آنها به جاي آنكه روي انجام تكليف متمركز باشد، روي بردن، امتياز، نباختن و چنين مسايلي متمركز بوده است. براي مثال، يك بازيكن كه كمي از حريف خود جلوه افتاده، ممكن است به جاي تمركز روي راهبردهاي بازي، مانند سرويس عمقي زدن و دويدن به طرف تور، بسادگي براي فكر كردن به بخت پيروزي اغوا شود.

(وينتر، مارتين، 1379، ص92)

تعريف 

بنا به تعريف “ر.وبستر” در كتاب خود به نام “راههاي پيروزي”، تمركز يعني:

“گسترش آنچه كه با اهميت است و چشمپوشي از آنچه كه اهميت ندارد.”

اين اهميت در ورزشهاي گوناگون متفاوت است.همچنين در زماني كه شرايط و مقتضيات يك ورزش ويژه تغيير مي كند نيز متفاوت مي شود. براي مثال، در ورزشهاي تيمي مثل واليبال، اعضاي تيم بايد بتوانند بازي را بخوانند و حس كنند كه در رابطه با ساير بازيكنان، كجا قرار دارند. در هنگام سرويس زدن، مقتضيات تمركز تغيير مي كند و اعضاي تيم بايد به منطقه سرويس توجه بيشتري داشته باشند.

در يك ورزش انفرادي، مثل كمان كشي يا تيراندازي، ضروري است كه ورزشكاران از آنچه كه در اطرافشان مي گذرد آگاهي كمتري داشته باشند. توجه بايد مستقيماً به هدف و به آرام ماندن معطوف شود در كنار آن، توجه ملايمي هم بايد به عواملي مانند ورزش باد كه بر اجرا اثر مي گذارند، داشت.

برخ از ورزشها به تمركز كوتاه مدت و شديدي نياز دارند. براي مثال، در گلف، يك ورزشكار بايد بتواند تمام توجه خويش را در زدن هر ضربه متمركز كند. در بين ضربه‌ها هم كاملاً آرام باشد و استراحت كند. اگر ورزشكار اين رشته در تمام مدت انجام بازي حواس خود را متمركز كند، از نظر ذهني خسته خواهد شد. يك شيرجه رو بايد تمركز خود را براي هر شيرجه به دست آورد و پس از آن استراحت كند. اما درمسابقات موتور سواري به تمركز طولاني تري نياز است.

اين تمركز كلي مورد نياز در ورزشهاي گوناگون متفاوت است. همچنين نيازها و شرايط درون هر ورزش تغيير پذير است و برهمين اساس نيازمند تعديل در تمركز مي باشند.

اگر شما در تمركز خود مشكلي احساس مي كنيد، به جنبه هاي زير توجه كنيد و ببينيد كه اين مشكل از كدام ناحيه سرچشمه مي گيرد.

1- جهت؛

2- زمان؛

3- پهنا؛

4- طول.

1- جهت:

تمركز شما به كجا معطوف شده است؟ آيا واقعاً به همان چيزي كه بايد، توجه مي‌كنيد؟

زماني را به خاطر آوريد كه افكار شما به طرف مشكلات جهت گرفته بود؛ خستگي، رنج ي مردم اطرافتان؟ اين امر چه اثري روي عملكرد شما داشت؟

توجه به عوامل نادرست، باعث ضعف در تمركز مي شود.

2- زمان:

آيا توجه شما به گذشته، حال و آينده معطوف شده است؟

زماني را به خاطر آوريد كه به اشتباه گذشته فكر مي كرديد؛ به موفقيت، به شكست و يا به برنده شدن در مسابقه اي كه در حال انجام آن بوديد؟ اين امر چه اثري روي عملكرد شما داشت؟

توجه به پديده اي غير از آنچه در حال حاضر رخ مي دهد، باعث ضعف در تمركز مي شود.

3- پهنا:

آيا دامنه توجه شما كم يا گسترده است؟

زماني را بخاطر آوريد كه بر پديده هاي زيادي تمركز كرده بوديد و اين باعث سردرگمي شما شد. يا زماني را به خاطر آوريد كه بر پديده اي بسيار موشكافانه توجه كرده بويد و اين باعث شد كه از وقايع مهم اطراف خود بي خبر بمانيد. اين امر چه اثري روي عملكرد شما داشت؟

عدم تناسب دامنه توجه با شرايط محيط، باعث ضعف در تمركز مي شود.

4- طول

آيا تمركز شما پس از مدت مشخصي از بين مي رود؟

آيا مسابقه اي را به خاطر مي آوريد كه در آن مجبور بوده ايد بيش از زماني كه در تمرينها انجام مي داديد، به يك تكليف تمركز كنيد؟ آيا زماني را به خاطر مي آوريد كه به دليل طولاني بودن و متنوعنبودن تمرين، تمركز خود را از دست داده باشيد؟ اين امر چه اثري روي عملكرد شما داشته است؟

عادت نكردن به تمركز طولاني مدت، باعث ضعف در تمركز مي شود. 

(وينتر، مارتين، 1379، ص95)

عوامل موثر در تمركز

عواملي وجود دارند كه بر توانايي تمركز شما موثرند. اين عوامل به شرح زيرند:

خودگفتاري

هرآنچه كه با خود مي گوييد، مي تواند توانايي تمركز شما را تحت تاثير قرار دهد. اگر افكار منفي به ذهن شما راه يابند، پراكندگي به بار خواهند آورد؛ زيرا توجه شما را از تكليفي كه در حال انجام آن هستيد، متفرق مي كنند.

براي مثال، در يك مسابقه، شيرجه رو فرود نازيباي رقيب خود را ديده است. او همان طوركه به سكوي شيرجه نزديك مي شود، به اين فكر مي كند كه آن حادثه براي وي نيز رخ خواهد داد. اين افكار تمركز، اطمينان و كيفيت انجام مهارت او را تحت تاثير قرار خواهد داد.

اعتماد به نفس

داشتن سطح خوبي از اعتماد به نفس به شمار كمك مي كند تا به شيوه آرام و مطمئني تمركز كنيد. با اعتماد به نفس، توانايي شما براي تصميم گيريهاي منطقي و دقيق در مورد عملكرد خود افزايش مي يابد. اعتماد به نفس كم يا اعتماد به نفس بيش از حد، تكليف را مشكلتر مي كند واجرا، قضاوت، و تمركز را نيز مختل خواهد كرد.

براي مثال، كمبود اعتماد به نفس اغلب در اثر ترس به وجود مي آيد. اين ترس ممكن است از شكست يا از طرز فكر مردم باشد. ذهن شما به جاي آنكه بر انجام تكليف متمركز شود، بر نتيجه مسابقه و افزايش اضطراب توجه خواهد كرد. به اين ترتيب، تمركز شما مختل خواهد شد. “وبستر” عبارتي را كه “بن كرنشا” گلفباز معروف گفته، چنين نقل كرده است: “وقتي كه اعتماد به نفس را از دست بدهيد، ترس جاي آن را خواهد گرفت و براي از دست رفتن امتيازات، نگران خواهيد شد”.

علائق و اهداف

اگر فرد علاقه مندي هستيد و تا كنون تمرينات ومسابقات هماوردجويانه اي داشته‌ايد، عموماً تمركزتان خوب است. بنابراين، مطمئن شويد كه هدف روشني در ذهن داريد و دائم براي خود اهداف كوچك يا جدالهايي را برگزينيد تا به اين ترتيب علاقه‌مندي و به تبع آن، تمركز خود را حفظ كرده باشيد.

براي مثال، “توني رافرتي” دونده فوق ماراتوني كه عرض كشور استراليا را دويد، پس از طي كردن 1500 مايل از 3500 مايل، فرسوده و ناتوان شد. وبستر نقل مي كند: “به خاطر فكر كردن به 2000 مايل آخر، حيرت زده شدم. بنابراين، تصميم گرفتم براي دويدن خود اهداف كوچكتري به اندازه 80-60 مايل قرار دهم و براي رسيدن به آنها بدوم. با انجام اين روش، اعتماد به نفس خود را بازيافتم و سرانجام به نتيجه نهايي دست پيدا كردم”.

فشار وهيجانات

كنترل هيجانات در نگهداري تمركز صحيح نقش مهمي دارد؛ زيرا هيجانات فرد را از انجام عمل به شيوه منطقي و آرام باز مي دارد. اندكي فشار عمومي براي تمركز خوب است، ولي وقتي اندازه آن زياد شود، تمركز بسرعت رو به ضعف مي گذرد. بنابراين، شما بايد ياد بگيريد كه هيجانات و مقدار فشاري را كه تجربه مي‌كنيد، كنترل كنيد.

براي مثال، بسياري از ورزشكاران وقتي تحت فشار قرار مي گيرند، نمي توانند هيجانات خود را كنترل كنند. آزار ديدن يا ترسيدن، توانايي تمركز را تحت تاثير قرار مي‌دهد. براي كنترل آن، مي توانيد چند نفس عميق بكشيد تا ذهن از اغتشاش برهد و آرام شويد.

آسيب جسمي و خستگي

آسيب، درد و خستگي، مختل كنندگان قويي هستندو به آساني مي توانند ذهن را از انجام تكليف به سوي ناراحتي سوق دهند. اين امر، توانايي تمركز روي نشانه هاي صحيح را تحت تاثير قرار مي دهد. اين زماني است كه توجه شما بايد به طرز زيركانه‌اي روي نشانه هاي بسيار مهم متمركز شود. اين نشانه ها بايد از عوامل اختلال‌آور قويتر باشند.

براي مثال، در بازيهاي المپيك 1976، يك ژيمناست ژاپني با وجود دردي كه از فرود آمدن روي پاي شكسته‌اش متحمل مي شد، با موفقيت مسابقه خود را در رشته‌دار حلقه به اتمام رساند. او به اين دليل توانست چنين كاري را انجام دهد كه كنترل كافي براي متمركز ماندن روي انجام تكليف را داشت و به دردي كه احتمالاً از فرود روي پاي شكسته تجربه مي كرد، فكر نكرد.

(وينتر، مارتين، 1379، ص98)

افزايش تمركز

حال كه با عوامل اثر گذارنده بر تمركز آشنا شديد، ممكن است بپرسيد كه براي بهبود تمركز خود چه بايد انجام دهيد؟ بسياري از مردم باور دارند كه تمركز يك كيفيت موروثي و تغيير ناپذيراست، ولي شما مي توانيد بياموزيد كه چگونه مي‌توان آن را گسترش داد.

نظراتي را كه در زير مي بينيد، براي افزايش تمركز مفيد هستند:

- يك برگ كاغذ برداريد و از توانايي تمركز خود ارزشيابي صادقانه اي به عمل آوريد. تمرين، مسابقه و موقعيتهاي ديگر زندگي خود را در نظر بياوريد.

در جنبه هاي جهت، زمان، پهنا و طول، تمركز شما چگونه است؟

مختل كنندگان اصلي تمركز شما چه هستند (مختل كنندگان داخلي مانند افكار منفي و مختل كنندگان خارجي مانند سر و صداي تماشاگران)؟

- براي به وجود آوردن دوره هاي شديدتر و يا طولاني تر تمركز، چگونه مي توانيد تمرينات خود را تغيير دهيد؟

- سعي كنيد جلسات تمريني و شبه رقابتي خود را به قسمتهايي تقسيم كنيد. اين امر به شما كمك مي كند تا بيشتر در زمان حال تمركز داشته باشيد. تمرين خود را متنوع سازيد و مهارتهاي تازه اي را امتحان كنيد تا تمرين جالبتر شود.

- اهداف كوتاه مدت و اهداف دراز مدت ورزشي را كه انتهاب كرده ايد، مشخص كنيد.

- آمده سازيهاي ذهنيي را كه مي توانيد براي بهبود عملكرد پيش از مسابقه انجام دهيد، در نظر بگيريد. براي مثال، مرور ذهني، آرميدگي و تمرينات تمركزي.

- يك تمرين تمركزي مانند مركزگرايي را ياد بگيريد.



درباره :
امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
برچسب : ,
تعداد بازدید : 85
نوشته شده توسط رسول در 1397/6/10 و ساعت 22:04 |
تمرينات آرميدگي

مي توان متن زير را روي نوار ضبط كرد و يا آن را آموخت و انجام داد (آهسته بخوانيد؛ طوري كه حداقل 5 دقيقه به طول انجامد): “راحت و آزاد بنشينيد؛ طوري كه صندلي شما را كاملاً حمايت كند. چشمهايتان را ببنديد و سه نفس عميق و آرام بكشيد. هر زمان كه نفستان را بيرون مي دهيد، روي احساس آرميدگي تمركز كنيد.

تصور كنيد كه با هر نفسي كه بيرون مي دهيد، قدري آزادي و آرامش را تجربه مي‌كنيد. به تنفس آهسته ادامه دهيد و از احساس آرميدگي لذت ببريد. سعي كنيد احساس مطبوع خود را با سنگين كردن گروههاي عضلاني بدن خود همراه كنيد.

اجازه دهيد كه اين احساس از عضلات پيشاني و صورت شما آغاز شود و سپس آن را به آهستگي درگردن و شانه هايتان منتشر كنيد (به انتشار آرميدگي ادامه دهيد؛ طوري كه براي سرايت به تمام بدنتان حداقل دو دقيقه طول بكشد).

وقتي تمام گروههاي عضلاني بدن خود را آرام كرديد، دو سه نفس عميق بكشيد و از احساس آرميدگي لذت ببريد.

زماني كه خواستيد خود را دوباره هشيار كنيد، به آهستگي و به طور معكوس از 1 تا 5 بشماريد و عضلات خود را بكشيد. پس از آن، احساس تازگي و نشاط خواهيد كرد.

كمي طول مي كشد تا ورزشكاران فرايند آرميدگي را بياموزند و بتوانند بسرعت آرام شوند. ولي اغلب مي توان تمرين ذهني را بلافاصله پس از آن انجام داد؛ طوري كه 5-10 دقيقه آرميدگي، مقدمه خوبي براي 10-20 دقيقه تمرين ذهني محسوب شود.

(وينتر، مارتين، 1379، ص69)

تمرين ذهني

براي ورزشكاران مهم است كه از موقعيتي كه در آن رقابت خواهند كرد، تصوير روشني به وجود آورند و حركت در آن موقعيت را احساس كنند. هرچه تعداد حسهايي كه در اين تصوير سازي به كار مي روند بيشتر باشد، تصوير ايجاد شده زنده‌تر، و فوايد تمرين ذهني براي ورزشكار بيشتر خواهد شد.

معمولاً در اولين گام تمرين ذهني از ورزشكار مي خواهيم تا يك اجراي موفق پيشين را تجسم كند و سپس، مسابقه اي را كه بعداً در آن رقابت خواهد كرد، در نظر بياورد. در اين تجسم بايد به مكان، نشانه ها، و افكاري كه بر مبناي آنها تصميم گيري مي شود، توجه ويژه اي نشان داد.

وقتي ورزشكار به حالت آرميدگي دست يافت، تمرين ذهني با استفاده از نوار كاست يا هدايت مربي آغاز مي شود و مراحل زير را مي گذراند:

«همان گونه كه در حالت آرامش قرار داريد، مكاني را كه قبلاً در آن اجراي خوبي داشته ايد، تصور كنيد تصوير اين مكان را در حد امكان زنده و روشن تجسم كنيد. به اطراف استاديوم، جايگاه تماشاگران، تخته امتيازات، گودال پرش و مسير دويدن نگاه كنيد. حالا خودتان را مانند حالت پيش از مسابقه در اين تصوير قرار دهيد.

سعي كنيد از درون بدنتان بيرون را ببينيد. به لباسهايتان نگاه كنيد و در نظر داشته باشيد كه بدنتان چقدر گرم شده است. توجه كنيد كه چه چيزهايي را مي توانيد بشنويد؛ صداي تماشاگران، مسابقه دهندگان، و ساير صداها. به روشن ساختن اين تصوير همچنان ادامه دهيد و سپس خود را همان گونه كه قبلاً در آن محل مسابقه داده‌ايد، تصور كنيد. اجراي خود را به همان صورت واقعي قبلي احساس كنيد.

پس از اينكه مدت 5 دقيقه را صرف تجسم كردن حوادثي كرديد كه در مسابقه پيش رخ داده بود، افكار خود را به سوي مسابقه بعدي سوق دهيد. صحنه مسابقه را آنگونه كه محتمل است، تجسم كنيد و خود را در داخل آن صحنه قرار دهيد. ابتدا خودتان را گرم كنيد و سپس 5-10 دقيقه را صرف مرور مواردي كنيد كه مي خواهيد انجام دهيد. از تمام حسهاي خود استفاده كنيد. پس از حس صحنه، باور كنيد كه در آنجا حضور داريد. مطمئن شويد كه خودتان را در حال انجام مهارتها، آن هم به طور موفقيت آميز، مي بينيد. تمرين را همراه با يادآوري افكار مثبت و همگام با عبارات مثبتي كه به خود مي‌گوييد، تا زماني ادامه دهيد كه احساس رضايت كنيد. سپس از 5 تا 1 را به طور معكوس بشماريد، دست و پايتان را بكشيد و هوشيار شويد.

تمريني كه در بالا ذكر شد، نقطه آغاز مناسبي براي مرور ذهني مهارتهاست؛ زيرا ورزشكار تصاوير روشن و مثبتي از اجراي گذشته خود را خلق مي كند و اين به خلق تصاوير مثبتي از اجراي آتي كمك مي كند.

دانلود پایان نامه ارشد(وينتر، مارتين، 1379، ص71)


درباره :
امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
برچسب : ,
تعداد بازدید : 83
نوشته شده توسط رسول در 1397/6/10 و ساعت 22:01 |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
صفحات دیگر